غزل 399 [ كرشمهاى كن و بازار ساحرى بشكن ]
1 كرشمهاى كن و بازار ساحرى بشكن * به غمزه رونق و ناموس سامرى بشكن
2 به باد ده سر و دستار عالمى يعنى * كلاه گوشه به آيين سرورى بشكن
3 به زلف گوى كه آيين دلبرى بگذار * به غمزه گوى كه قلب ستمگرى بشكن
4 برون خرام و ببر گوى خوبى از همهكس * سزاى حور بده رونق پرى بشكن
5 به آهوان نظر شير آفتاب بگير * به ابروان دو تا قوس مشترى بشكن
6 چو عطرساى شود زلف سنبل از دم باد * تو قيمتش به سر زلف عنبرى بشكن
7 چو عندليب فصاحت فروشد اى حافظ * تو قدر او به سخن گفتن درى بشكن