[ شرح ] غزل 27
بيت 1 : دير مغان : عبادتگاه زرتشتيان قدح : جام شراب مىخواران : بادهنوشان از نرگس مستش مست : نرگس مست گل نرگس سرحال . به استعاره ، چشم خمار دلدار .
مىخواران با ديدن چشم مست دلدار ، مست و از خود بىخود شدند !
بيت 2 : نعل : قطعه آهنى هلالى شكل كه به سم ستوران مىزنند ، بهمنزلهى كفش ستوران است و از فرسودگى سم جلوگيرى مىكند . در اين مصراع نعل اسب دلدار به هلال ماه تشبيه شده است . سمند : اسب بالاى صنوبر : قد و قامت و بلندى صنوبر صنوبر : درختى كه به زيبايى قامت مشهور است .
درخت صنوبر كه نماد زيبايى اندام است ، در برابر قامت رعناى دلدار ، احساس كوچكى مىكرد !
بيت 3 : آخر به چه گويم . . . : چگونه بگويم از خود خبر دارم ، در حالى كه بىخبر از خويشم ؟ وز بهر چه گويم . . . : چگونه بگويم كه به او به نظر ندارم ، در حالى كه نظر دارم و دلباختهى او هستم .
بيت 4 : شمع دل دمسازم . . . : وقتى كه به قصد رفتن برخاست ، دلافسرده شدم .
دمساز : همدم و همصحبت و همراز و افغان نظربازان . . . : وقتى كه در مجلس نشست ، حاضران فرياد شوق برآوردند .
بيت 5 : غاليه : ماده خوشبويى كه از مخلوط كردن چند مادهى معطر به دست مىآيد .
وسمه : برگ نيل كه بانوان در آب خيس كنند و براى زيبايى به ابروان كشند . كمانكش :
زبردست در تيراندازى با كمان
عطر ، خوش غاليه از آن روست كه به گيسوى دلدار پيچيده شده و كمانكشى وسمه به سبب پيوستگى با ابروى دلدار است .
بيت 6 : عمر شده : عمر از دست رفته تيرى كه بشد از شست : تير رهاشده از كمان .
خطاب به دلدار : « برگرد كه عمر ازدسترفتهى من دوباره برگردد ، گرچه تير رهاشده از كمان برگشتنى نيست . » شست : كمان تيراندازى .