[ شرح ] غزل 28
بيت 1 : خواجه : در اين منظور بيت ، خواجه قوام الدين وزير شاه شيخ ابو اسحاق ، حاكم شيراز است . دولت : سعادت ، اقبال و منزلت
بيت 2 : سرشك : اشك چشم دست برد : بيشتر است نيارست : نتوانست لوح سينه : صفحهى دل نقش مهر تو شست : نشان عشق و محبت تو را پاك كند .
اشك من كه بر طوفان نوح پيشى مىگيرد ، با همهى توانايى نتوانست مهر تو را از سينه من پاك كند .
بيت 3 : درست : به ايهام ، سكهى زر برابر با اشرفى
بيت 4 : آصف : وزير حضرت سليمان ( ع ) كه بر علوم غريبه تسلط داشته است ، در اين مصراع منظور از آصف ، حضرت سليمان ( ع ) است . رواست : سزاوار است خواجه : بزرگوار ، منظور حضرت سليمان ( ع ) است . خاتم جم : انگشترى حضرت سليمان كه به اسم اعظم ( خدا ) منقش بود . ضمنا در « برهان قاطع » ، جم و جمشيد نام ديگر حضرت سليمان ( ع ) ذكر شده است . ياوه كرد : گم كرد بازنجست : پيدا نكرد . « * »
بيت 5 : لاف زدن : خودستايى كردن ، دعوى زياده از حد
بيت 6 : سيهرو : به ايهام ، رسوا و روسياه صبح نخست : صبح كاذب ، چند دقيقه پيش از صبح صادق ديده مىشود و « صبح صادق » ، يك ساعت و نيم پيش از طلوع آفتاب ظاهر مىشود .
بيت 7 : شيدا : عاشق نطاق سلسله : بند زنجيرى كه به پاى گرفتاران و زندانيان و گاه بردگان مىبستند .
بيت 8 : حفاظ : شرم و حيا و وفا - حافظ ! از بىوفايى و بىحفاظى دلبران آزرده خاطر مشو ، چه در گلستان زيبارويان نهال وفا نروييده است .
هامش
* زبان مور به آصف دراز گشت و رواست : روزى حضرت سليمان ( جمشيد ) با سپاهيانش بر فراز وادى نمل در قالى پرنده در حركت بودند ، بزرگ موران به محض مشاهدهى لشكريان سليمان در بالاى سرش ، به موران ديگر گفت : « اى موران ! فورا به خانه شويد و مخفى گرديد تا لشكريان سليمان شما را له نكنند و نكوبند . » اين سخن به گوش سليمان رسيد ، تعجب كرد ، آن مور را احضار كرد و گفت : « لشكريان و تخت روان من در هوا حركت مىكنند و شما در زمينيد ، چگونه ممكن است پايمال سپاه من شويد ؟ ! »
مور گفت : « ملك دنيا را بقا نيست ، ممكن است سلطنت تو را زوال آيد و به زير افتى و ما كوفته گرديم ، همانطورىكه انگشترت را در نتيجهى سهلانگارى گم كردى و ديوى چهل روز به جاى تو نشست ! ( سورهى نمل قرآن كريم ، آيه 17 ) نمل : مورچه