[ شرح ] غزل 372
بيت 1 : شارع : راه ، طريق ، گذرگاه جرعه : جرعهاى از شراب
بيت 2 : رند : وارسته و قلندر دم از رندى زدن : دعوى رندى كردن شرط آن بود . . . :
لازمهى دعوى رندى و عشق كردن ، آن است كه به جز شيوهى رندى و عاشقى ، راه ديگرى نپيماييم .
بيت 3 : جم : جمشيد شاه ، پادشاه باستانى ايران و بنيانگذار جشن نوروز
در روزگارى كه تاج و تخت سلطنت جمشيد با آن همه عظمت و شوكت نيست و نابود مىشود ، بهتر است كه به جاى غصه خوردن ، شراب بخوريم .
بيت 4 : تا بو كه : به اميد آن كه ياقوت احمر : ياقوت سرخ
در آرزو و اميد آن كه روزى دست ما به كمر دلدار برسد ، مانند ياقوت سرخ غرق در خون دل شدهايم .
بيت 5 : واعظ : ناصح ، نصيحتگو شوريدگان : دل ازدستدادگان فردوس : بهشت
اى نصيحتگو ! ما عاشقان شوريدهدل را نصيحت نكن . زيرا ما آن چنان شيفتهى دلداريم كه غبار كوى او را با بهشت هم عوض نمىكنيم .
بيت 6 : حالت : در اصطلاح اهل تصوف وجد و طرب مقتدا : پيشوا
اكنون كه صوفيان در حالت و رقص و پايكوبى از همه پيشى گرفتهاند ، ما هم به شعبده و نيرنگ مانند آنان براى گول زدن و فريب مردم دستى تكان مىدهيم تا هم رنگ جماعت شويم .
بيت 7 : جرعه : در اينجا آن قسمت از شراب است كه در ته جام شراب باقى مىماند .
در : مرواريد درشت لعل : سنگى گرانقيمت به رنگ سرخ
با ريختن جرعهاى از جام شراب بهلبرسيدهات بر خاك ، زمين صاحب معدن لعل و دريا پر از مرواريد شد . افسوس كه ما در نظر تو از خاك هم كمتريم .
اگر شراب خورى جرعهاى فشان بر خاك * از آن گناه كه نفعى رسد به غير چه باك
بيت 8 : كنگره : ديوار دندانهدار بالاى كاخهاى بلندمرتبه كنگرهى كاخ وصل : وصال دلدار به كنگره تشبيه شده است .
حافظ ، تو كه اقبال دسترسى به وصال دلدار را ندارى ، با خاك آستان كاخ او دلخوش باش .