[ شرح ] غزل 371
بيت 1 : درس سحر : حافظ سحرگاهان به كلاس درس استاد قوام الدين عبد اللّه مىرفته كه از فضلاى زمان بوده است . « تماشاگه راز »
ما درس سحرگاهى را براى رفتن به ميكده رها كرديم و حاصل عبادتهاى چندينساله را نيز شيخ صنعانوار در كار عشق معشوق از دست داديم . « * »
بيت 2 : داغ : به ايهام ، علامتى براى شناسايى كه با آهن تفته بر بدن انسان ( بردگان ) يا حيوان زنند . - داغ عشقى را كه بر دل شيداى خود زدهايم ، خرمن صد زاهد عاقل را به آتش خواهد كشيد .
بيت 3 : سلطان ازل : حضرت حق ، محبوب ازلى گنج غم عشق : غم عشق به گنج تشبيه شده است . منزل ويرانه : دنياى فانى و خاكى - با آمدن به جهان خاكى ، خداوند گنج غم عشق را به ما بخشيده است . ( آيهى 72 ، سورهى احزاب )
بيت 4 : بتان : جمع بت ، زيبايان ، ماهطلعتان مهر لب او : نقش نشان لب او ( محبوب ) مهر بر در خانه نهادن : در را بستن و كسى را به درون راه ندادن مهر بتان : مهر و محبت زيبارخان . - پس از اين ، عشق و محبت هيچ زيبا رخى را به خانهى دل راه نخواهم داد ، زيرا نقش نشان لب محبوب را به صورت مهر بر در خانهى دل زدهام . ( مهر و مهر « جناس » )
بيت 5 : خرقه : لباس درويشها و روحانيان ، زهاد منافق : دو رنگ و دورو و رياكار بنياد نهادن : پايهگذارى كردن - در لباس مقدس روحانيون ، بيشتر از اين نمىتوان رياكارى كرد . بنابراين ما خرقهى زهاد را بيرون آورديم و شيوهى رندى و وارستگى را پايه گذاشتيم .
بيت 6 : كشتى سرگشته : كشتى زندگى ، گذران عمر به كشتى سرگشته در اقيانوس جهان تشبيه شده است . گوهر يكدانه : مرواريد درشت ، در ، به استعاره محبوب
آن چنان كشتى سرگشتهى حيات ، حيران و سرگردان در اقيانوس بىكران جهان هستى به سوى ساحل نيستى به سرعت در حركت است كه سرانجام ما جان خود را در راه آن گوهر يكدانه ( محبوب ) از دست خواهيم داد و وصال ميسر نخواهد شد .
بيت 7 : المنه للّه : سپاس پروردگار را بىدل و دين : عاشق بىدل و دين فرزانه : عاقل
بيت 8 : گدا همت : گدا صفت بيگانه نهاد : بىمعرفت
حافظوار ، از دون همتى فقط به خيالى از تو قانع بوديم و نه طالب وصالت .
هامش
* دربارهى « شيخ صنعان » به زيرنويس غزل 77 نگاه كنيد .