تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ با شرح كامل ( منزل به منزل با حافظ ) ( فارسى ) — صفحة 774

مساهمون:

ص٧٧٤

[ شرح ] غزل 374

بيت 1 : خيز : برخيز خرقه : لباس صوفيان خرابات : ميكده شطح : سخنان خلاف شرعى كه صوفيان بر زبان مىآورند ، خرافات و گزافه‌گويى طامات : لاف‌وگزافه‌گويى خرافات « * » : سخنان بيهوده برخيز تا اين لباس آلوده به رياى صوفيانه را كه به تن داريم ، ميكده ببريم و با آب پاك شراب ، آثار ريا را از آن بشوييم و سخنان خلاف و بيهوده‌گويى صوفيان را باطل و بيهوده پنداريم . « * * » بيت 2 : رندان قلندر : پاكبازان مجرد و از تعلقات دنيوى گذشته ره‌آورد سفر : سوغات دلق بسطامى « * * * » : منظور سخنان خلاف و شطحياتى است كه صوفيان مىگويند . سجادهء طامات : جا نماز گزافه‌گويى خرقه‌ى سخنان خلاف و جا نماز گزافه‌گويى را كه صوفيان براى فريب مردم بافته و دوخته‌اند پس از سياحت و ديدار خانقاه به عنوان سوغات سفر براى رندان و قلندران پاكباز ببريم . بيت 3 : خلوتيان : پارسايان گوشه‌نشين چنگ : نوعى ساز پير مناجات : مرشد در حال راز و نياز با پروردگار براى اين كه خلوت‌گزيدگان پارسا نيز از باده‌ى صبحگاهى نصيبى بيابند ، سحرگاه با ساز و آواز به در خانه‌ى پير مناجات برويم . بيت 4 : وادى ايمن : دره‌اى كه از آنجا از درون درخت شعله‌ور در آتش ، نداى حق تعالى به گوش حضرت موسى ( ع ) رسيد . ارنى « * * * * » : خود را به من نشان بده ميقات : محل تجمع حاجيان ، هنگام اداى فريضه‌ى حج در مكه ( سوره‌ى « اعراف » ، آيه‌ى 143 )
هامش
* « خرافه » در اصل نام مردى بوده است از قبيله‌ى بنى عذره . او مدت‌ها ناپديد و هنگامى كه به قبيله بازگشت ، ديوانه شده بود . گفته مىشد پريان او را دزديده بودند و پس از تباه كردن خردش او را آزاد كرده‌اند . « خرافه » وقايع و داستان‌هايى از زندگى پريان مىگفت كه هركس مانند آن‌ها را مىشنيد ، مىگفت ، اين از سخنان خرافه است و به تدريج سخنان بىپايه و بيهوده را « خرافه » ناميدند . * * خواجه‌ى شيراز منكر كراماتى است كه صوفيان براى مشايخ خود قايل‌اند . مثلا صوفيان شايع كرده بودند كه « شيخ ابو سهل تسترى » روى آب دريا راه مىرود . وقتى از خود شيخ پرسيدند ، شيخ گفت : « چند روز پيش هنگام وضو در حوض مسجد افتادم ، نزديك بود خفه شوم كه خادم مسجد نجاتم داد ! » * * * در بعضى نسخ به جاى دلق بسطامى « دلق شطاحى » نوشته شده كه همان شطحيات معنى مىدهد . * * * * وقتى حضرت موسى نداى حق تعالى را از درخت شعله‌ور شنيد ، از خود بىخود شد . فرياد برآورد ، بارالها ، خودت را به من نشان بده ( ارّنى ) .