[ شرح ] غزل 370
بيت 1 : صلاح : پارسايى و نكويى صلا : دعوت اشخاص براى خوردن طعام يا نوشيدن نوشيدنى نرگس : گلى زيبا نرگس مست : نرگس سرحال و خرم ، به كنايه چشم خمار معشوق وداع : بدرود
از من كه مىخواران را به مىگسارى دعوت كردهام و با ديدن چشمان خمار تو از جان گذشتهام ، چه توقع پارسايى و زهد دارى ؟ من به راه راست هدايت بشو ، نيستم .
« عِرض خود مىبرى و زحمت ما مىدارى »
بيت 2 : خانقه : خانقاه ، عبادتگاه نگشود : مشكلى حل نشد ، گشايشى حاصل نشد .
گرت : اگر تو - در ميخانه را برايم باز كن كه از خانقاه بهرهاى حاصل نشد و مشكلى حل نگرديد ، باور كن كه آن چه مىگويم عين حقيقت است .
بيت 3 : خراب افتادن : از خود بىخود شدن ، مستى و بىخبرى حبيب : دوست مرحبا : آفرين ، خير مقدم - تير جانسوز مژگان چشم خمارت مرا از پاى درآورد ، ما هر تير بلايى از جانب تو را صدها بار خير مقدم مىگوييم و آن را به جان خريداريم .
بيت 4 : اگر بر من . . . : اگر مرا عفو نكنى ، پشيمان خواهى شد . به ياد داشته باش كه اين سخن را در كجا و چه موقع عرضه داشتم .
بيت 5 : شمشاد : درختى بلند و زيبا بهتان : تهمت
قامت رعناى زيباتر از شمشادت را به شمشاد تشبيه كردم كه باعث بسى شرمندگى من است كه چنين تهمت ناروايى را به تو زدم . چرا كه قامت تو بسيار زيباتر از درخت شمشاد است . ( به نوعى معذرت خواستن است . )
بيت 6 : نافه : ناف آهو را براى گرفتن مادهى خوشبوى نافه با چاقو پاره مىكنند ، در نتيجه خونآلود مىشود . در اين مصرع حافظ جگرش را به ناف خونآلود تشبيه كرده است چين : به ايهام ، زلف مجعد كم زينم نمىبايد : سزاوار بيش از اين هستم ، به كمتر از اين مستحق نيستم - جگرم مانند نافهء آهوان خطا و ختن خونين شد و سزاوار اين مجازاتم ، زيرا در برابر گيسوان مشكين خم اندر خم و پرچين و شكن تو از كشور چين و نافهء آهوى ختن سخن به ميان آوردم و اين گفتار خطا و نابجا بود .
بيت 7 : صبا : باد صبا ، نسيم صبحگاهى بهارى كه به پيمانشكنى معروف است و هر لحظه به سمتى مىوزد . - حافظ ! آتش عشق تو كمترين اثرى در دل محبوب باقى نگذاشت و بىحاصل بود . همان گونهاى كه از بدعهدى گل به صبا شكايت برند كه آن هم كارى بيهوده است و دم گرم به آهن سرد دميدن است .