تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ با شرح كامل ( منزل به منزل با حافظ ) ( فارسى ) — صفحة 748

مساهمون:

ص٧٤٨

غزل 361 [ آن كه پامال جفا كرد چو خاك را هم ]

1 آن كه پامال جفا كرد چو خاك را هم * خاك مىبوسم و عذر قدمش مىخواهم
2 من نه آنم كه ز جور تو بنالم حاشا * بنده‌ى معتقد و چاكر دولت‌خواهم
3 بسته‌ام در خم گيسوى تو امّيد دراز * آن مبادا كه كند دست طلب كوتاهم
4 ذرّه‌ى خاكم و در كوى توام جاى خوش است * ترسم اى دوست كه بادى ببرد ناگاهم
5 پير ميخانه سحر جام جهان‌بينم داد * و اندر آن آينه از حسن تو كرد آگاهم
6 صوفى صومعه‌ى عالم قدسم ليكن * حاليا دير مغان است حوالتگاهم
7 با من راه‌نشين خيز و سوى ميكده آى * تا در آن حلقه ببينى كه چه صاحب‌جاهم
8 مست بگذشتى و از حافظت انديشه نبود * آه اگر دامن حسن تو بگيرد آهم
9 خوشم آمد كه سحر خسرو خاور مىگفت * با همه پادشهى بنده‌ى توران شاهم
ديوان حافظ با شرح كامل ( منزل به منزل با حافظ ) ( فارسى ) — صفحة 748 | شمس الدين حافظ