[ شرح ] غزل 359 « * »
بيت 1 : منزل ويران : منظور شهر يزد است .
خوشا روزى كه با خاطرى آسوده از شهر يزد بروم و براى ديدار محبوبم روانهى شيراز شوم .
بيت 2 : گرچه دانم . . . : اگر چه مىدانم كه آدم غريب و ناآشنا راه را نمىشناسد و نابلد است ، ولى من به اميد ديدار زلف پريشان يار طى طريق مىكنم .
بيت 3 : زندان سكندر : به كنايه ، شهر يزد است . ملك سليمان : منظور شيراز است
بيت 4 : صبا : نسيم بهارى به هوادارى : به عشق وصال سرو : درختى بلند و زيبا خرامان : با ناز و وقار راه رفتن سرو خرامان : محبوب بلندبالا
بيت 5 : در ره او . . . : اگر قرار باشد براى وصال دلدار مانند قلم با سر راه بروم ، با چشم اشكبار و دل مجروح به سرعت خواهم رفت . ( گردش نوك قلم بر روى كاغذ به هنگام نوشتن تشبيهى است براى به سر راه رفتن )
بيت 7 : به هوادارى او : به عشق وصال او ذره صفت : مانند ذرات معلق در هوا
بيت 8 : تازيان : تازندگان ، اسب سواران ؛ به ايهام دور ، جمع تازى تازى : به ايهام عرب ، در مقابل عجم « * * » پارسايان : ايرانيان خداشناس
مرا يارى كنيد تا به راحتى به شيراز بروم .
بيت 9 : ور چو حافظ . . . : اگر به علت غربت و نابلدى خودم ، نتوانم به ديار دلدار بروم ، همراه با موكب تورانشاه و در التزام ركاب او خواهم رفت .
هامش
* غزل زير را حافظ هنگامى سروده كه بر خلاف ميلش با امير مبارز الدين حاكم شيراز به شهر يزد مسافرت كرده است . « خواجوى كرمانى » غزلى به همين مطلع دارد :خرم آن روز كه از خطه كرمان بروم * دل و جان داده ز دست از پى جانان بروم* * برابر مندرجات كتاب « در جستجوى حافظ » به قلم دانشمند محترم آقاى « ذو النور » ، « آل مظفر » عرب بودهاند و منظور از « تازيان » در اينجا « امير مبارز الدين » سرسلسله آل مظفر و اعوان و انصار اوست كه به حافظ نظر مساعدى نداشتهاند .