[ شرح ] غزل 351
بيت 1 : حاشا : هرگز موسم گل : فصل بهار لاف : دعوى ، ادعا
بيت 2 : در كار : در راه چنگ و بربط و نى : نام سه نوع ساز
مطرب كجاست تا حاصل پرهيزكارى و علمم را در راه صداى موسيقى فدا كنم .
بيت 3 : قيل و قال : سر و صدا و مباحثه و گفت و گوى درسى در مدرسه حالى : حالا ، اكنون
از قيل و قال مدرسه ديگر خسته شدهام ، بايد مدتى خود را با مى و معشوق سرگرم كنم .
بيت 4 : جم : جمشيد شاه فرزند طهمورث ، بنيانگذار جشن نوروز ( روز نو ، اولين روز سال جديد ايرانيان ) كاووس كى : يكى از پادشاهان قدرتمند ايران باستان ، فرزند كيقباد
در زمانه هيچوقت آيين وفادارى نبوده و دنيا به هيچكس وفا نكرده است . ساقى ! مى بده تا حكايت زوال سلطنت و شكوه و جلال پادشاهان با عظمت عهد باستان را برايت بازگو كنم . ( « كى » در مصراع اول و « كى » در مصراع دوم « جناس » )
بيت 5 : نامهسياه : گناهكار
از گناهان خود در روز قيامت هيچ تشويش به دل راه نمىدهم ، زيرا آن قدر به لطف و كرم و بخشش الهى مستظهر و اميدوارم كه صدها نامهسياهتر از اين گونه را عفو خواهد كرد .
( كه مستحق كرامت گناهكارانند . )
بيت 6 : پيك صبح : باد صبا ، نسيم صبحگاهى ، بريد عاشقان گله : شكوه
پيك عاشقان كجاست تا شكوههاى شب جدايى مرا به آن محبوب خوشبخت بازگو كند .
بيت 7 : جان عاريت : جان امانتى دوست : حضرت حق روزى رخش ببينم . . . : رؤيت الهى « * »
اين جان ، امانتى را كه حضرت حق به حافظ سپرده است روزى كه او را ملاقات كنم ، تقديمش خواهم كرد .
هامش
* اكثريت فرقههاى اهل تسنن غير از معتزله ، به رؤيت الهى در قيامت اعتقاد دارند . شيعه نيز مانند معتزله منكر رؤيت است . از اين بيت اعتقاد حافظ به امكان رؤيت حضرت بارى تعالى ( خدا ) پس از مرگ كه جزو اصول عقايد اشاعره است ، برمىآيد . غزالى مانند ساير اشاعره قايل به رويت الهى در آخرت است و مىگويد : « خداوند در اين جهان دانستنى است و در آن جهان ديدنى . » ( حافظنامهى خرمشاهى ، ص 995 )