غزل 344 [ عمرى است تا من در طلب هر روز گامى مىزنم ]
1 عمرى است تا من در طلب هر روز گامى مىزنم * دست شفاعت هر زمان در نيكنامى مىزنم
2 بىماه مهرافروز خود تا بگذرانم روز خود * دامى به راهى مىنهم مرغى به دامى مىزنم
3 اورنگ كو گلچهر كو نقش وفا و مهر كو * حالى من اندر عاشقى داد تمامى مىزنم
4 تا بو كه يابم آگهى از سايهء سرو سهى * گلبانگ عشق از هر طرف بر خوشخرامى مىزنم
5 هر چند كآن آرام دل دانم نبخشد كام دل * نقش خيالى مىكشم فال دوامى مىزنم
6 دانم سر آرد غصه را رنگين برآرد قصّه را * اين آه خونافشان كه من هر صبح و شامى مىزنم
7 با آن كه از وى غايبم وز مى چو حافظ تايبم * در مجلس روحانيان گهگاه جامى مىزنم