تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ با شرح كامل ( منزل به منزل با حافظ ) ( فارسى ) — صفحة 711

مساهمون:

ص٧١١

[ شرح ] غزل 342

بيت 1 : حجاب : مانع ، پرده غبار تن : جسم خاكى به گرد و غبار تشبيه شده كه مانع ديد مىشود . بدن خاكى من مانعى است در سر راه جانم براى رسيدن به وصال جانان . خوش آن لحظه‌اى كه اين مانع از ميان برداشته شود ، جان از قيد زندان تن آزاد گردد و به ملكوت اعلا ملحق شود . بيت 2 : قفس : جسم خاكى خوش الحان : خوش آواز گلشن رضوان : گلزار بهشت
مرغ باغ ملكوتم نىام از عالم خاك * چند روزى قفسى ساخته‌اند از بدنم
« مولوى » بيت 3 : عيان نشد : معلوم نشد . - معلوم نيست براى چه به دنيا آمدم و به كجا خواهم رفت . افسوس كه از سرنوشت خود بىخبرم .
معلوم نشد كه در طرب خانه‌ى خاك * نقاش ازل بهر چه آراست مرا
« مولوى » بيت 4 : طوف : طواف ، دور زدن گرد چيزى ، گردش كردن عالم قدس : ملكوت اعلا ، بهشت سراچه‌ى تركيب : منظور دنياى خاكى است . تخته‌بند تنم : زندانى جسم خاكى هستم و اسير تعلقات دنيوىام . بيت 5 : بوى شوق « * » : بوى مشك نافه : ماده‌ى خوش‌بويى كه از شكافتن ناف آهو به دست مىآورند . - دل من هم مانند نافهء آهو پر از خون مشك‌بوى است . يعنى خون دل عاشقان مشك‌آلود است . بيت 6 : طراز پيراهن : جامه‌ى فاخر زردوزى شده به پيراهن زردوزىشده‌ى پرنقش‌ونگارم نگاه مكن . چرا كه مانند شمع در درون مىسوزم و در ظاهر ، خنده بر لب دارم و روشنىبخش محفل يارانم .
به طرب حمل مكن سرخى رويم كه چو جام * خون دل عكس برون مىدهد از رخسارم
بيت 7 : بيا و هستى . . . : بارالها ! هستى حافظ را از ميان بردار . زيرا با وجود تو ، ادعاى هستى من گزافه‌گويى بيش نيست .
بكش چنان كه پسندى كه سعدى آن‌كس نيست * كه با وجود تو دعوى كند كه من هستم
هامش
* در بعضى نسخه‌ها به جاى « بوى شوق » ، « بوى مشك » آمده و در بعضى « بوى عشق » . با توجه به مصراع دوم بيت كه خون دل خود را هم درد نافهء ختن مىداند ، مشك به معنى نزديك‌تر است .
ديوان حافظ با شرح كامل ( منزل به منزل با حافظ ) ( فارسى ) — صفحة 711 | شمس الدين حافظ