تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ با شرح كامل ( منزل به منزل با حافظ ) ( فارسى ) — صفحة 681

مساهمون:

ص٦٨١

[ شرح ] غزل 328

بيت 1 : عاطر : عطرآگين درت : آستانت بيت 2 : رقيبان : پرده‌داران ظن : گمان بيت 3 : همت : اراده ، دعاى خير طاير قدس : پرنده‌ى بهشتى ، به استعاره پير راهنما اى پير دليل ! دعاى خيرت را بدرقه‌ى راه من كن . چرا كه راه منزلگه مقصود طولانى است و من نوسفر و نابلد .
بس كه خشكى ، بس كه دريا در ره است * تا نپندارى كه اين ره كوته است
شير مردى بايد اين ره را شگرف * زان كه ره دور است و دريا ژرف ژرف
« مولوى » بيت 4 : اى نسيم . . . : اى نسيم سحرى ! ارادت و سلام مرا به محبوب برسان و به او بگو كه به هنگام دعاى سحرگاهى ، مرا از ياد نبرد . بيت 5 : اين مرحله : منظور دنياى فانى است . خوشا آن روز كه از اين دنياى فانى به منزلگاه باقى كوچ كنم و به وصل تو نايل آيم و دوستانم براى پرسش حالم به سر كوى تو بيايند . بيت 6 : گوهر وصل : وصال محبوب به جواهرات تشبيه شده است . گوهر : مرواريد ديده دريا كردن : سيلاب اشك حافظ ! شايسته است كه براى دست‌يابى به صدف مرواريد وصال محبوب ، ديدگان را از سيلاب اشك دريا كنم و در آن درياى سرشك به غواصى بپردازم . بيت 7 : پايه‌ى نظم : مقام و درجه‌ى غزل‌سرايى پادشه بحر « * » : سلطان البحر مقام غزل‌سرايى حافظ عالم‌گير شده است . به سلطان دريا بگوييد كه دهان حافظ را پر از مرواريد كند .
هامش
* به ايهام منظور يكى از سلاطين يا شيخ‌هاى كناره‌ى خليج فارس است كه به حافظ ارادت داشته و يك‌بار هم او را به شيخ‌نشين خود دعوت مىكند ، حافظ دعوت او را قبول مىكند و عازم مىشود . در بندر هرمز دريا توفانى مىشود و حافظ را از سفر پشيمان مىكند و غزلى در اين باب مىسرايد كه بيت مربوط به آن سفر چنين است :« چه آسان مىنمود اول غم دريا به بوى سود * غلط كردم كه اين توفان به صد گوهر نمىارزد »