تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ با شرح كامل ( منزل به منزل با حافظ ) ( فارسى ) — صفحة 669

مساهمون:

ص٦٦٩

[ شرح ] غزل 322

بيت 1 : كارگاه : نگارستان تصوير خيالى تو را در نگارخانه‌ى چشم نقاشى كردم ، همانند نقش زيباى چهره‌ى تو نه كسى را ديده‌ام و نه از كسى شنيده‌ام ، تو سرآمد زيبايان جهانى . بيت 2 : هم‌عنان : همگام سرو : درختى رعنا و زيبا خرامان : خراميدن ، با ناز و افاده راه رفتن . سرو خرامان قامت : قامت معشوق به سرو تشبيه شده است . - با اين كه در راه وصال تو ، به سرعت باد مىدوم ، حتى به گرد پاى تو هم نرسيدم . بيت 3 : شب زلف : سياهى زلف به ظلمت و تاريكى شب تشبيه شده است . كام دل : آرزوى باطنى طمع بريدن : قطع اميد كردن با مشاهده‌ى گيسوان سياهت كه روزگارم را سياه كرده ، دل از روز روشن زندگى برداشتم و با ديدن دهان نوشينت ، طمع بوسه گرفتن از لبانت را به فراموشى سپردم ، زيرا پنداشتم كه طمع به قند لب لعل تو حد ما نيست . بيت 4 : چشمه‌ى نوش : مراد لب و دهان دلدار است . قطره‌ها : اشك فراوان عشوه خريدن : فريب خوردن ، فريب دادن لعل : سنگى گران‌بها و سرخ‌فام ، به كنايه لب دلدار - به شوق و در آرزوى بوسه از دهان مستىبخش و نوشينت اشك‌هاى فراوانى ريختم و از لبان لعل‌فام مست‌كننده‌ات جز فريب و ناز چيزى حاصلم نشد . بيت 5 : غمزه : كرشمه بار : غم و غصه - تيرهاى غمزهء چشمت را بر دل مجروح من رها كردى و بسى بار غصه و غم كه در كوى تو تحمل كردم . بيت 6 : بوى خون دل ريش : بوى خون دل مجروح عاشقان تراب : خاك اى نسيم صبح ! غبارى از خاك كوى يار بياور زيرا از آن خاك ، بوى خون دل عاشقان به مشام مىرسد . بيت 7 : دلخواه : زيبا رميدن : فرار آهوصفتانه - سياهى چشم و زيبايى بر و دوش تو مرا مجنون كرد ، آهووار از آدميان گريختم و به دشت و بيابان روى آوردم . بيت 8 : چو غنچه . . . : بوى خوش نسيم جان‌فزاى كوى دوست سبب شد كه غنچه‌وار شكوفا شوم و پرده‌ى دل بدرم و راز عشقم را فاش كنم . بيت 9 : به خاك . . . : اى محبوب زيبا ! سوگند به خاك پاى تو و فروغ ديده‌ى حافظ كه آن هم خاك پاى تو است ، از هجران تو ، نورى در ديده‌گانم نمانده . ( خاك پاى دوست و نور چشم حافظ « تشابه » )