[ شرح ] غزل 321
بيت 1 : خستهدل : ناتوان هرگه : هر وقت
بيت 2 : بر منتهاى همت : به نهايت آرزو و كمال مطلوب به مراد رسيدم
بيت 3 : گلبن : بوته گل ، منظور معشوق زيباست . بر : ثمره ، ميوه دولت : خوشبختى
اى محبوب زيباى جوانبخت ! اميدوارم كه همواره با خوشبختى و سعادت همآغوش باشى كه من در پرتو عنايت تو بلبل خوشآواز گلزار جهان شدم . منظور اين است كه اگر لطف پروردگار شامل حال من نمىشد ، هرگز در غزلسرايى صدرنشين نمىشدم .
بيت 4 : تحت و فوق : پايين و بالا ، پست و و الا ، حيوانى و انسانى
در آغاز از زير و بالاى وجودم يعنى از كمترين درجه تا والاترين مقام انسانيت بىاطلاع بودم ، در مدرسهى عشق تو دانايى و بصيرت يافتم .
بيت 5 : قسمت حوالتم . . . : سرنوشت ازلى مرا به ميكدهى عشق روانه مىكند ، گرچه روزگارى زاهد بودم !
بيت 6 : آن روز . . . : از آن روزى كه مقيم آستان پير راهنما شدم و به دست او بادهى معرفت نوشيدم ، به حقيقت و مقام والاى انسانى پى بردم .
مگر آدمى نبودى كه اسير ديو ماندى ؟ * كه فرشته ره ندارد به مقام آدميت
« سعدى »
بيت 7 : دولت سرمد : سعادت و خوشبختى جاويدان شاهراه دولت سرمد : دولت سرمد به شاهراه تشبيه شده است . به كام دل دوستان : دوست كام ، يعنى عملى كه بر مراد دل دوستان باشد ، بادهگسارى با دوستان .
دوستان را هم از نعمت شراب ، خوشبختى جاودانى كه نصيبم شده بود ، بهرهمند كردم .
بيت 8 : از آن زمان . . . : از وقتى كه چشمان فتانت مرا اسير خود كردهاند ، ديگر از فتنهها و آشوبهاى هولانگيزى كه در آخر الزمان روى مىدهد هم بيم ندارم . مگر ممكن است فتنهاى آشوبگرتر از فتنهى چشم تو هم وجود داشته باشد . ( در روايات به فتنههاى آخر الزمان اشاره شده است . )
بيت 9 : عمر : به ايهام دلدار است .
من از گذشت زمان پير نشدهام بلكه بىوفايى يار كه مانند عمر زودگذر لحظهاى در كنار من قرار نمىگيرد ، مرا پير كرده است .
بيت 10 : نويد : مژده عنايت : لطف خداوندى ضمان : ضامن ، تضمين