غزل 321 [ هر چند پير و خستهدل و ناتوان شدم ]
1 هر چند پير و خستهدل و ناتوان شدم * هرگه كه ياد روى تو كردم جوان شدم
2 شكر خدا كه هر چه طلب كردم از خدا * بر منتهاى همت خود كامران شدم
3 اى گلبن جوان بر دولت بخور كه من * در سايهء تو بلبل باغ جهان شدم
4 اول ز تحت و فوق وجودم خبر نبود * در مكتب غم تو چنين نكتهدان شدم
5 قسمت حوالتم به خرابات مىكند * هر چند كاينچنين شدم و آن چنان شدم
6 آن روز بر دلم در معنى گشوده شد * كز ساكنان درگه پير مغان شدم
7 در شاهراه دولت سرمد به تخت بخت * با جام مى به كام دل دوستان شدم
8 از آن زمان كه فتنهى چشمت به من رسيد * ايمن ز شر فتنهى آخر زمان شدم
9 من پير سال و ماه نىام يار بىوفاست * بر من چو عمر مىگذرد پير از آن شدم
10 دوشم نويد داد عنايت كه حافظا * بازآ كه من به عفو گناهت ضِمان شدم