[ شرح ] غزل 320
بيت 1 : سيل اشك : سرشك به سيلاب تشبيه شده است . خط : سبزه عذار ، موهاى تازهرسته در صورت جوانان نقش بر آب زدن : كار بيهوده و بىحاصل كردن .
ديشب به كمك سيلاب اشك ، نمىگذاشتم خواب بر من غالب شود و در آن سيلاب نقش رخسار زيبا و سبزهى عذار تو را مجسم مىكردم كه خيالى و سرابى بيش نبود !
بيت 2 : خرقه سوختن : صوفيان به هنگام شادى و در حال جذبه و قبول نذر و شكرگزارى ، خرقهى خود را مىسوزاندند ، ولى در اين بيت ترك رعونت و خودپرستى معنى مىدهد . گوشهى محراب : به كنايه ابروى يار - تجسم ابروى يار ، خودپرستى و تعينات دنيوى را از من دور مىكرد و به ياد آن ابروى محرابى باده مىنوشيدم .
بيت 3 : مرغ فكر : فكر به مرغ تشبيه شده است . سر شاخ سخن : سخن به شاخهى درخت تشبيه شده است . جستن : پريدن بازش : دوباره ، باز طره : گيسو مضراب :
دام براى صيد مرغ و ماهى - هر انديشهاى كه به قالب سخن و عمل در نمىآمد ، به عبارت ديگر هر فكر غير عملى و بيهودهاى كه در مغزم خطور مىكرد ، فورا آن را به زندان گيسوى مشكين تو مىانداختم و فراموش مىكردم .
بيت 4 : روى نگار . . . : رخسار زيباى معشوق در نظرم تجلى مىكرد و از راه دور ، بوسه به ماه آسمان كه همانند چهرهى محبوب من بود ، نثار مىكردم . « ايهام » « * »
بيت 5 : چنگ : نوعى ساز داراى 46 سيم قول چنگ : نواى چنگ فال : تفأل به خير
چشم بر رخسار زيباى ساقى و گوش به نواى دلنواز چنگ داشتم ، با اين هر دو « چشم و گوش » ، دربارهى رسيدن به وصال يار فال مىگرفتم و اين حال را به شگون مىگرفتم .
بيت 6 : نقش خيال . . . : رخسار زيبا و خيالانگيز تو را تا دميدن صبح در نگارخانهى چشم بىخوابم مجسم مىكردم .
بيت 7 : كاسه گرفتن : به ايهام شراب را در مجلس به دور درآوردن و به همه تعارف كردن
ساقى با آهنگ غزل من از شدت شادى صراحى شراب را به دست مىگرفت و در مجلس به گردش در مىآورد . من آواز مىخواندم و شراب ناب مىنوشيدم . « * * »
بيت 8 : خوش بود . . . : روزگار حافظ به خوشى مىگذشت و براى حصول آرزوهاى دوستان و طول عمرشان تفأل به خير مىزدم .
هامش
* « بوسه بر رخ مهتاب زدن » ايهام است : 1 - ديوانهوار عمل كردن 2 - بر مهتاب چهرهى دلدار از دور بوسه زدن
* * توضيح اين كه بسيارى از حافظشناسان معتقدند كه حافظ هم با موسيقى آشنا بوده و هم صداى خوبى داشته است .