[ شرح ] غزل 319
بيت 1 : رند : وارسته رندان : وارستگان ترك علايق دنيوى كرده . فتواى خرد : رأى و حكم عقل - ساليان دراز آيين وارستگان را پذيرفتم و بدان شيوه عمل كردم . به حكم پيروى از آيين و بنا بر رأى قاضى عقل ، ديو طمع و خودخواهى را به زندان انداختم .
بيت 2 : عنقا : سيمرغ ، مرغ افسانهاى سر منزل عنقا : كوى محبوب هدهد : مرغ نامهرسان حضرت سليمان ( ع ) به بلقيس ، پير دليل - من به تنهايى به كوى محبوب راه نيافتم . اين راه پرمشقت را به كمك « پير دليل » پيمودم . « * »
بيت 3 : دل ريش : دل مجروح و خسته گنج روان : گنج در حال حركت ، منظور « معشوق » است ( تشبيه « * * » ) و اشارهاى به « گنج قارون » « * * * » اين خانه : منظور دل عاشق است . - اى محبوب ، سايهء محبتى بر دل مجروح من بينداز . چرا كه من اين دل را به عشق گنج محبت تو به ويرانه تبديل كردم . اشاره به دفن گنج در ويرانهها ، در قديم .
بيت 4 : مىگزم لب : پشيمانم نادان : در اينجا منظور واعظ شهر است .
بيت 5 : در خلاف آمد عادت : بر خلاف رسوم و عادت كسب جمعيت : كسب آسايش
براى به مراد رسيدن ، از تضاد وقايع استفاده كن . همان گونه كه من آسايش خود را از پريشانى زلف او به دست آوردم . ( آسايش و پريشانى « تضاد » )
زلف آشفتهى او باعث جمعيت ماست * چون چنين است چه بهتر كه پريشان باشد
بيت 6 : مستورى و مستى : پارسايى و گناه ، خوبى و بدى ، هوشيارى و مستى سلطان ازل : خدا - اختيار هوشيارى و مستى در دست من و تو نيست . هر چه سلطان ازل مقدّر داشته ، من همان را عمل كردم . بيت 7 : لطف ازل : عنايت پروردگار
بيت 8 : اين كه پيرانهسرم . . . : رسيدن به وصال فرزند دلبندم يوسف در اين ايام پيرى ، پاداش صبرى است كه سالها در كنج كلبه و غمخانهام متحمل شدم . « * * * * »
بيت 9 : دولت قرآن : بركت قرآن بيت 10 : صاحب ديوان : هم اسم يكى از وزراى « شاه شجاع » بوده است و هم به معنى « رئيس » يا « وزير دارايى » - اگر در غزلسرايى مقامى و الا دارم ، براى اين است كه ساليان دراز در محضر « صاحب ديوان » تلمذ كردهام .
هامش
* اشارهاى است به داستان منظوم شيخ عطار در « منطق الطير » كه تمام مرغان دنيا جمع شدند و با راهنمايى « هدهد » به سوى كوه قاف حركت كردند و بالاخره از هزاران گونه مرغ ، سى پرنده به مقصد رسيدند . منظور از « سيمرغ » همان سى پرنده است كه به كوه قاف رسيدند .
* * در اين بيت « محبوب » به « گنج روان » تشبيه شده ، گنجى نفيس و خرامان مانند « سرو روان » كه آن هم كنايه از دلدار زيبا و خوش قد و بالا است .
* * * به زيرنويس غزل 49 نگاه كنيد .
* * * * دربارهى داستان يا بهتر بگويم ، واقعهى تاريخى حضرت يوسف ( ع ) به زيرنويس غزل 9 نگاه كنيد .