[ شرح ] غزل 311
بيت 1 : خوش و نوخاسته : زيبا و نوجوان دولت اين غم : دوام اين عشق
بيت 2 : رند : وارسته و مجرد و فارغ از تعلقات دنيوى نظرباز : كسى كه علاقهمند ديدار زيباطلعتان است و معتقد است كه خطا است آن كه نبينند روى زيبا را !
كه گفت در رخ زيبا نظر خطا باشد * خطا بود كه نبيند روى زيبا را
« سعدى »
بيت 3 : خرقهى آلوده : لباس ناپاك و آلوده به گناه شعبده : حقهبازى ، نيرنگ
از خرقهى آلوده به گناه خود كه با صد نيرنگ بر آن وصلهى پارسايى زدهام ، شرمسارم .
بيت 4 : كمر بسته و برخاستهام : تصميم گرفتهام و آماده شدهام .
اى شمع ! در غم عشق او نيك بسوز ، خوشا به حالت . من هم براى سوز و گداز غم عشق محبوبم تصميم قاطع گرفتهام و خود را آمادهى سوختن كردهام .
بيت 5 : با چنين حيرتم . . . : آن چنان به حيرت و سرگشتگى دچار شدهام كه حساب سود و زيان از دستم خارج شده و در اين سودا آن چه كه از دل و جانم كاستهام ، به غم اضافه كردهام .
« سودا چنين خوش است كه يكجا كند كسى ! »
بيت 6 : جامه قبا : گريبانچاك بو كه : به اميد اين كه
حافظوار گريبانچاك به ميكده مىروم ، به اميد آن كه آن نونهال بوستان زيبايى مرا در بر كشد و از محبت خود برخوردارم كند .