غزل 310 [ مرحبا طاير فرخپى فرخندهپيام ]
1 مرحبا طاير فرخپى فرخندهپيام * خير مقدم چه خبر دوست كجا راه كدام
2 يا رب اين قافله را لطف ازل بدرقه باد * كه از او خصم به دام آمد و معشوقه به كام
3 ماجراى من و معشوق مرا پايان نيست * هر چه آغاز ندارد نپذيرد انجام
4 گل ز حد برد تنعم نفسى رخ بنما * سرو مىنازد و خوش نيست خدا را بخرام
5 زلف دلدار چو زنار همىفرمايد * برو اى شيخ كه شد بر تن ما خرقه حرام
6 مرغ روحم كه همىزد ز سر سدره صفير * عاقبت دانهى خال تو فكندش در دام
7 چشم بيمار مرا خواب نه در خور باشد * من لَه يَقتُلُ داء دَنَف كَيفَ يَنام
8 تو ترحم نكنى بر من مخلص گفتم * ذاكَ دَعوَاى وَ ها انتَ و تِلكَ الايّام
9 حافظ ار ميل به ابروى تو دارد شايد * جاى در گوشهى محراب كنند اهل كلام