[ شرح ] غزل 308
بيت 1 : خلد : بهشت لعل : سنگى است قيمتى به رنگ سرخ ، به كنايه لب زيبا سلسبيل : چشمهاى است در بهشت سبيل : قربان نداد
اى محبوب زيبايى كه رخسارت چون بهشت و لبان گلگونت يادآور چشمهى جانفزاى باغ بهشت است ! چشمهى نوشين لبت ، جان و دل عاشقان را قربانى خود كرده است .
بيت 2 : سبزپوشان خط : سبزه عذار ، موهاى نورسته در اطراف صورت نوجوانان
موهاى نورسته در پشت لبت ، مانند مورانى هستند كه در اطراف چشمهى بهشتى دهانت صف كشيدهاند .
بيت 3 : ناوك : تير ، به كنايه مژگان چشم قتيل : مقتول ، شهيد
بيت 4 : آتش : در مصراع اول « آتش عشق » است و در مصراع دوم آتشى است كه به امر نمرود ، حضرت ابراهيم خليل را در آن انداختند ، اما آتش به مشيت الهى گلستان شد .
بارالها ! آتش عشقى را كه بر جان من افروخته است ، همان گونه كه بر حضرت ابراهيم ( ع ) گلستان كردى ، سرد كن .
بيت 5 : مجال : اجازهى ورود جمالى بس جميل : زيبايى از حد بيرون
اگر چه محبوب در اوج كمال و جمال غير قابل وصف است ، اما متأسفانه مرا اجازه ورود به بارگاهش نيست .
بيت 6 : پاى لنگ : پاى چلاق نخيل : درخت خرما كه بسيار بلند است ، نخل دست ما كوتاه و . . . : مراد از ناتوانى براى دسترسى به معشوق است .
بيت 7 : سرپنجه : قوت و قدرت
بيت 8 : شهريار به سلامت و عزت باد !