[ شرح ] غزل 304
بيت 1 : داراى جهان : به ايهام نزديك ، كسى كه مالك تمام عالم است و به ايهام دور ، « دارا » داريوش دوم شاهنشاه هخامنشى نصرت دين : شاه يحيى كه حامى دين مبين اسلام است .
بيت 2 : درگه : درگاه ، آستان اسلامپناه : پناهگاه دين اسلام - اى پادشاهى كه آستانت به روى تمام مسلمانان گشاده است و رأفت و عدالتت به تن مردم روحى تازه بخشيده و در دلهاشان نهال اميد كاشته است .
بيت 3 : تعظيم تو : احترام به تو انعام تو : نعمتبخشى تو كون و مكان : بر تمام جهان فايض : فيضرسان
احترام به تو واجب و لازم است و خوان نعمتت همه جا گسترده .
بيت 4 : كلك : قلم - روز نخست از نوك قلمت يك چكه مركب به شكل خال بر روى ماه افتاد و سبب حل همهى مشكلات عالم شد . « غلو شاعرانه »
بيت 5 : اى كاج : اى كاش هندو : سياه مقبل : پذيرفته ، خوشبخت
خورشيد موقعى كه آن خال سياه را بر روى ماه ديد ، حسادت كرد و گفت : « اى كاش كه من به جاى آن خال سياه بودم . » ( توصيف عظمت شاه )
بيت 6 : بزم : مجلس عيش و شادى سماع : پايكوبى و رقص و شادى زمزمه : آواز دلنشين و آرام مگسل : جدا نكن .
اى شهريار ! فلك از تأثير مجلس عيش تو به رقص آمده است . به اين محفل شادى مداومت بده . ( به عبارت ديگر دعايى است كه حافظ براى خوشى دايم سلطان مىكند . )
بيت 7 : كمند : صفت زلف زلف كمندت : زلف شاه به كمند تشبيه شده است كه بيانگر قدرت پادشاه در زنجير كشيدن دشمنان او است . سلاسل : جمع سلسله ، يعنى زنجير - به ميمنت اين كه دشمنت بستهى زنجيرهاى تو گرديده ، شراب بنوش ، جهان را از شراب كرم و بخششت سيراب كن .
بيت 8 : منهج عدل : راه راست عدالت
گردش چرخ فلك بر مدار عدل پايدار است . شاد باش از اين كه ظالم موفق نخواهد شد . ( حافظ بدين وسيله شاه را به راه عدل هدايت مىكند . )
بيت 9 : مقسم : روزىرسان - حافظ براى امرار معاش در تشويش مباش و انديشهى باطل مكن كه قلم شهريار روزىرسان است . ( خواجه به اين طريق كمك مالى طلب مىكند . )