[ شرح ] غزل 303
بيت 1 : شممت : بو كردم روح و داد : بوى خوش دوستى برق وصال : نور وصل بوى تو را ميرم : براى بوى خوشت جان فدا مىكنم . نسيم شمال : رايحهى جانفزاى .
رايحهى خوش دوستى به مشامم رسيد و برق وصال را ديدم . اى نسيم شمال كه از كوى جانان مىآيى ! بيا كه براى بوى خوشت جان فدا مىكنم .
بيت 2 : قف و انزل : توقف كن و پياده شو صبر جميل : صبر بزرگ
اى ساربان كه با آواز خوشت شتران دلدار را مىرانى ! لحظهاى بايست كه از ذوق ديدار يار بىتابم .
بيت 3 : حكايت شب هجران . . . : به شكرانهى وصال يار ، بهتر است كه داستان غمانگيز شب جدايى را فراموش كنيم .
بيت 4 : گلريز : نقش و نگاردار ، صفت پرده ، كنايه از خون گريستن هفت خانهى چشم : هفت پرده چشم « * »
بيا كه پردهى گلريز هفتخانهى چشم ، يعنى پردهى اشك خونين چشم را براى كشيدن نقش جمال تو به كارگاه خيال آوردهام . ( مراد از پرده در اينجا پردهاى است كه بر روى آن نقاشى مىكنند . )
بيت 5 : جور رقيب : ستم پردهدار ( نگهبان )
بيت 6 : دل تنگ : دل غصهدار و غمگين
در دل پر از غصهى من ! جز صورت خيالى دهان تنگ تو چيز ديگرى وجود ندارد .
اميدوارم كه هيچكس مانند من در پى خيال محال نباشد .
بيت 7 : قتيل عشق تو : كشتهى عشق تو
حافظ غريب دور از وطن ، كشتهى عشق تو شد . لطفى كن و بر مزارش بگذر كه ما خون خود را حلال تو كرديم و از تو ديه نمىخواهيم .
كشتهى غمزهء تو شد حافظ ناشنيده پند * تيغ سزاست هر كه را درك سخن نمىكند
هامش
* هفت پردهى چشم : شبكيه ، عنبيه ، قرنيه ، مشيميه ، صلبيه ، زلاليه ، زجاجيه .