غزل 299 [ اگر شراب خورى جرعهاى فشان بر خاك ]
1 اگر شراب خورى جرعهاى فشان بر خاك * از آن گناه كه نفعى رسد به غير چه باك
2 برو به هر چه تو دارى بخور دريغ مخور * كه بىدريغ زند روزگار تيغ هلاك
3 به خاك پاى تو اى سرو نازپرور من * كه روز واقعه پا وامگيرم از سر خاك
4 چه دوزخى چه بهشتى چه آدمى چه پرى * به مذهب همه كفر طريقت است امساك
5 مهندس فلكى راه دير شش جهتى * چنان ببست كه ره نيست زير دير مغاك
6 فريب دختر رز طرفه مىزند ره عقل * مباد تا به قيامت خراب طارم تاك
7 به راه ميكده حافظ خوش از جهان رفتى * دعاى اهل دلت باد مونس دل پاك