[ شرح ] غزل 282
بيت 1 : سيمين : نقرهفام از سفيدى بناگوش : قسمتى از گردن متصل به پشت نرمهى گوش كه در گلرخان بسيار دلربا و زيباتر از ماه است !
آسودگى خاطر و صبر و شكيبايىام را دلدار بىرحم و سيمين بناگوش از كفم ربود .
سيمين و تابناك بود روى مه ولى * سيمين مَه كجا و بناگوش او كجا ؟ !
« رهى معيرى »
بيت 2 : كله دار : معشوق داراى جاه و مقام نگارى چابكى . . . : دلدارى چابك و شيرينرفتار و صاحب جاه كه تاج سلطنت زيبايى را بر سر دارد . ظريفى مهوشى . . . :
دلدار ماه صورت و شيرين گفتار ، جوان و زيبا و خوش لباس .
بيت 3 : ز تاب آتش . . . : از لهيب آتش غلبهى عشق جنونانگيز او ، مانند ظرفى از آب كه روى آتش گذاشته باشند ، مدام در حال جوش و خروشم .
بيت 4 : قبا : لباس ، پيراهن .
بيت 6 : دل و دينم : منظور معشوق سيمين بدنم دل و دينم ببردهست : دل و دينم را از من ربوده است . دوش : شانه ، كتف
سينه و شانههاى بلورين دلدار ، دل و دينم را از من ربوده است . ( در مصراع دوم تكرار « بر و دوش » براى زيبايى بيت است « صنعت تكرار » )
بيت 7 : دواى تو دواى . . . : لبان نوشين دلدار ، داروى شفابخش بيمارى توست .
( « لب نوشش » ، صنعت تكرار )