[ شرح ] غزل 283
بيت 1 : هاتف : منادى غيبى ، صدادهندهى غيبى ، صدايى كه صاحب آن ديده نشود .
دور : عهد ، دوران ، روزگار شاه شجاع : دومين پادشاه آل مظفر كه سلطانى مقتدر ، فاضل ، دانشمند و در ابتداى سلطنت ادبپرور بوده است .
سحرگاه نداى غيبى ، سلطنت شاه شجاع و شرابنوشى آزادانه را بشارت داد .
بيت 2 : شد آن كه : گذشت آن زمان كه اهل نظر : صاحب نظران بر كناره مىرفتند :
از جمع جدا بودند . - گذشت آن زمان كه صاحبنظران با بيم و وحشت و نگرانى ، كنارهگيرى اختيار كرده بودند و هزاران سخن براى گفتن داشتند ، ولى از ترس لب از گفتار بسته بودند و خود را از مهلكه دور مىداشتند چرا كه دوران استبداد و خشكه مقدسى « امير مبارز الدين » ، پدر « شاه شجاع » گذشت و فضاى خوش آزادى بيان و عقيده فرا رسيد . اكنون مىتوانيم با بانگ نوشانوش در كنار دلدار شراب بنوشيم .
بيت 3 : چنگ : نوعى ساز سيمى نهفتن : مخفى كردن . - گفتارى را كه از ترس در سينه پنهان كرده بوديم ، اكنون آزادانه ، با صداى بلند و آواى موسيقى بيان مىكنيم .
بيت 4 : شراب خانگى ترس محتسب خورده : شرابى كه مردم از ترس داروغه و نگهبانان شهر ، محرمانه در خانههاشان مىانداختند و اين ترس لذت بيشترى به شراب مىداد .
شرابهاى خانگى را كه از ترس داروغه و نگهبان شهر در خانهها نگهدارى مىشد ، اكنون مىتوانيم به بانگ بلند نوشانوش در بر دلدار آزادانه بنوشيم .
بيت 5 : كوى ميكده : محلهى شرابفروشان دوش : ديشب به دوش بردن : بر روى كتف و شانه حمل كردن ( دوش و دوش ، جناس ) امام شهر : امام جمعه
فراوانى شراب و آزادى شرابخوارى به حدى است كه دوشينه ( شب گذشته ) روحانى سجاده به دوش شهر را كه از شدت مستى قادر به راه رفتن نبود ، بر روى كتف مىبردند .
( طعنهاى به زاهدان رياكار )
آن كه در مسجد نشستى دوش بر دوش خطيب * دوش مىديدم كه مىبرندش از مجلس به دوش
« عماد فقيه »
بيت 6 : دلالت خير : راهنمايى خيرخواهانه فسق : گناه مكن به فسق مباهات و . . . :
نه به گناهت مغرور باش ، نه به عبادتت .
بيت 7 : نور تجلى : فروغ جلوهى خداوند راى انور : انديشهى نورانى چو قرب او . . . :
اگر مىخواهى به او نزديك شوى ، نيتت را پاك كن . بيت 8 : سروش : جبريل
بيت 9 : رموز مصلحت . . . : حافظ ! تو را چه به كار مملكتدارى . تو گداى گوشهنشينى بيش نيستى ، بيهوده حرف نزن .