غزل 280 [ چو برشكست صبا زلف عنبرافشانش ]
1 چو برشكست صبا زلف عنبرافشانش * به هر شكسته كه پيوست تازه شد جانش
2 كجاست همنفسى تا به شرح عرضه دهم * كه دل چه مىكشد از روزگار هجرانش
3 زمانه از ورق گل مثال روى تو بست * ولى ز شرم تو در غنچه كرد پنهانش
4 تو خفتهاى و نشد عشق را كرانه پديد * تبارك اللّه از اين ره كه نيست پايانش
5 جمال كعبه مگر عذر رهروان خواهد * كه جان زندهدلان سوخت در بيابانش
6 بدين شكستهى بيت الحزن كه مىآرد * نشان يوسف دل از چه زنخدانش
7 بگيرم آن سر زلف و به دست خواجه دهم * كه سوخت حافظ بيدل ز مكر و دستانش