[ شرح ] غزل 14
بيت 1 : سلطان خوبان : سرآمد زيبايان غريب : دور از وطن و بىسامان
به دلدار گفتم : اى سرآمد زيبايان ! بر اين غريب سرگشته رحم كن . گفت : هركس در برابر خوبرويان دل از دست بدهد ، عاقبت سرگردان و بىسر و سامان مىشود .
بيت 2 : مگذر : براى رفتن عجله نداشته باش معذورم بدار : عذرم را قبول كن ، بايد بروم . خانهپرور : عزيز دردانه
كسى كه در ناز و نعمت زندگى مىكند ، چگونه ممكن است غم اين همه عاشق بىخانمان را تحمل كند .
بيت 3 : سنجاب : منظور پوست لطيف سنجاب است سنجاب شاهى : منظور بستر شاهان است كه از پوست لطيف سنجاب تهيه مىشود . خار : تيغخاره : سنگ خارا
كسى كه همهشب در بسترى لطيف از سنجاب مىخوابد ، هرگز غم بىسامانى را كه شبها روى خار و سنگ بيتوته مىكند ، در دل راه نمىدهد .
بيت 4 : اى كه در زنجير . . . : اى محبوبى كه دل عاشقان را در كمند زلفت به زنجير كشيدهاى ! آن خال سياه بر رخسارت چه زيبنده است .
بيت 5 : مىنمايد عكس . . . : انعكاس سرخى شرابى كه نوشيدهاى بر رخسار همچون ماهت مانند گل ارغوانى است كه بر صفحهى گل نسرين تزيين شده باشد .
بيت 6 : بس غريب افتاده است : چه قدر بديع و زيباست .
اگر چه در نگارستان خط سياه عجيب نيست ، ولى موهاى نورستهء اطراف گلستان صورتت زيبايى خاصى به تو بخشيده است . ( موهاى نورستهء اطراف صورت جوانان به صف مورچههاى سياه تشبيه شده است . )
بيت 7 : شام غريبان طرهى شبرنگ تو : گيسوان سياه محبوب به سياهى شام غريبان تشبيه شده است .
اى سيه گيسو ! از آه نيمهشب اين عاشق بىسر و سامان حذر كن .
بيت 8 : آشنايان : عارفان
عارفان هنوز سرگردان وادى حيرتاند . بنابراين ، بعيد نيست آوارهاى مثل تو كه در مراحل اوليه وادى عشق است ، سرگردان شود .
در اصطلاح صوفيان ، سالك بايد هفت مرحله را در طريقت طى كند . يكى از اين هفت مرحله ، مرحلهى حيرت است . ( كل مراحل عبارتند از طلب ، عشق ، معرفت ، توحيد ، استغنا ، حيرت ، فقر و فنا . )