غزل 15 [ اى شاهد قدسى كه كشد بند نقابت ]
1 اى شاهد قدسى كه كشد بند نقابت * وى مرغ بهشتى كه دهد دانه و آبت
2 خوابم بشد از ديده در اين فكر جگرسوز * كاغوش كه شد منزل آسايش و خوابت
3 درويش نمىپرسى و ترسم كه نباشد * انديشهى آمرزش و پرواى ثوابت
4 راه دل عشاق زد آن چشم خمارى * پيداست از اين شيوه كه مست است شرابت
5 تيرى كه زدى بر دلم از غمزه خطا رفت * تا باز چه انديشه كند رأى صوابت
6 هر ناله و فرياد كه كردم نشنيدى * پيداست نگارا كه بلند است جنابت
7 دور است سَرِ آب از اين باديه هشدار * تا غول بيابان نفريبد به سرابت
8 تا در ره پيرى به چه آيين روى اى دل * بارى به غلط صرف شد ايام شبابت
9 اى قصر دلافروز كه منزلگه انسى * يا رب مَكُناد آفت ايام خرابت
10 حافظ نه غلامى است كه از خواجه گريزد * صلحى كن و بازآ كه خرابم ز عتابت