غزل 13 [ مىدمد صبح و كلّه بست سحاب ]
1 مىدمد صبح و كلّه بست سحاب * الصبوح الصبوح يا اصحاب
2 مىچكد ژاله بر رخ لاله * المدام المدام يا احباب
3 مىوزد از چمن نسيم بهشت * هان بنوشيد دم به دم مى ناب
4 تخت زمرد ز دست گل به چمن * راح چون لعل آتشين درياب
5 در ميخانه بستهاند دگر * افتتح يا مفتح الابواب
6 لب و دندانت را حقوق نمك * هست بر جان و سينههاى كباب
7 اين چنين موسمى عجب باشد * كه ببندند ميكده به شتاب
8 بر رخ ساقى پرى پيكر * همچو حافظ بنوش بادهى ناب