غزل 245 [ الا اى طوطى گوياى اسرار ]
1 الا اى طوطى گوياى اسرار * مبادا خالىات شكر ز منقار
2 سرت سبز و دلت خوش باد جاويد * كه خوش نقشى نمودى از خطِ يار
3 سخن سربسته گفتى با حريفان * خدا را زين معما پرده بردار
4 به روى ما زن از ساغر گلابى * كه خوابآلودهايم اى بخت بيدار
5 چه ره بود اين كه زد در پرده مطرب * كه مىرقصند با هم مست و هشيار
6 از آن افيون كه ساقى در مىافكند * حريفان را نه سر ماند و نه دستار
7 سكندر را نمىبخشند آبى * به زور و زر ميسر نيست اين كار
8 بيا و حال اهل درد بشنو * به لفظ اندك و معنى بسيار
9 بت چينى عدوى دين و دلهاست * خداوندا دل و دينم نگه دار
10 به مستوران مگو اسرار مستى * حديث جان مگو با نقش ديوار
11 به يَمن دولت منصور شاهى * علم شد حافظ اندر نظم اشعار
12 خداوندى به جاى بندگان كرد * خداوندا ز آفاتش نگه دار