[ شرح ] غزل 246
بيت 1 : عيد است و آخر گل : منظور از عيد ، عيد فطر و پايان ماه رمضان است كه با آخر فصل بهار و اوايل فصل پاييز مصادف شده است و اواخر روييدن رياحين و رويش گلهاست و هلال ماه شوال نمايان شده است .
ميگساران در انتظار اعلام رؤيت هلال ماه شوال و پايان رمضاناند تا شرابنوشى را شروع كنند . ساقى ! هلال ماه را با روى شاه نو كن و شراب بياور . ( حافظ در اين مصراع چهرهى شاه وقت را با گل برابر دانسته است . ) « * »
بيت 2 : دل برگرفته بودم . . . : با فرارسيدن فصل پاييز ، گل را پايان يافته تصور مىكردم ولى دعاى روزهداران پاكدل سبب شد كه خدا به گل عمر دراز عنايت فرمايد . هنوز چند شاخه گل باقى مانده است .
بيت 3 : دل در جهان مبند . . . : دل بر اين دنياى ناپايدار مبند و باده بنوش و در حال مستى داستان مجلس مجلل بادهگسارى در بزم شاهانهى جمشيد شاه را از جام باده سؤال كن تا به ناپايدارى روزگار پى ببرى و ببينى چگونه آن همه شوكت و عظمت نابود شد .
بيت 4 : جز نقد جان . . . : به غير از جان هيچ سرمايهى ديگرى ندارم ، شرابم بدهيد تا آن ( جان ) را نيز فداى كرشمهى ساقى كنم .
بيت 5 : چشم زخم : نظر كردن ، نظر زدن ، آسيب شور چشمى
خداوندا ! اين پادشاه كريم و بزرگوار را از چشم زخم زمانه مصون بدار . ( جملهى دعايى ) بيت 6 : زيب : زينت مرصع : جواهرنشان در شاهوار : مرواريد گران قيمت ، منظور شعر حافظ است .
بيت 7 : گر فوت شد : اگر از دست رفت سحور : غذاى سحرى صبوح : شراب صبحگاهى روزهگشا : افطار روزهداران
بيت 8 : پردهپوشى : عيبپوشى قلب : سكه و زر تقلبى ، در اينجا منظور عبادت رياكارانه است . نقدى است كمعيار : نقدينهاى است كمارزش .
بيت 9 : عنان بر عنان رود : برابر شود .
چه بسا كه در روز قيامت عبادت پارسايان رياكار و عيارى ميگساران يكرنگ در پيشگاه خداوندى برابر شود .
بيت 10 : حافظ چو رفت . . . : اى حافظ ! همان گونه كه ماه روزه به آخر رسيد ، عمر گل نيز به زودى پايان مىيابد . تا وقت باقى است ، از موقعيت استفاده كن و باده بنوش .
هامش
* به زيرنويس غزل 238 نگاه كنيد .