[ شرح ] غزل 243
بيت 1 : باد صبا : باد بهارى ، پيك عاشقان يار آشنا : منظور باد صباست كه پيك عاشقان است . سخن آشنا : پيام دلدار
باد صبا ( پيك عاشقان ) پيام تو را با بوى خوشت به عشاق مىرساند .
بيت 2 : شاه حسن : دلدار كه سرآمد زيبايان است .
اى پادشاه كشور زيبايى ! نظر لطفى به اين درويش بينداز كه گوش اين درويش داستانهاى بسيارى از الطاف سلاطين به فقرا شنيده است .
بيت 3 : دلقپوش صومعه : پشمينهپوش عبادتگاه ( زاهد رياكار )
بيت 4 : سر خدا : اسرار ازل عارف سالك : خداشناس ، كسى كه مراحل سير و سلوك را طى مىكند ، پير مغان در حيرتم كه بادهفروش . . . : در اينجا كلمه « حيرت » در واقع مفهوم تأكيد در برعكس بودن حيرت را دارد ، يعنى جاى تعجبى نيست كه بادهفروش بدون طى سير سلوك و ارشاد پير به اسرار الهى پى برده است ، زيرا « در هيچ سرى نيست كه سرّى ز خدا نيست » ، بنابراين به استناد همين مصراع از بيت خود خواجه :
گر مرشد ما پير مغان شد چه تفاوت * در هيچ سرى نيست كه سرى ز خدا نيست
در سر بادهفروش هم اسرار الهى ملهم است و نيازى نيست كه از چه كسى و از كجا شنيده باشد .
بيت 6 : سزا : سزاوار ناسزا : ناشايست
بيت 7 : محروم اگر شدم . . . : اگر رخصت ورود به حريم مقدس او را نيافتم ، جاى تعجب نيست . از زمانه چه كسى تا كنون وفا و محبت ديده است ؟
بيت 8 : عشق ندا مىكند بلند . . . : عشق ، زبان حال است و نه قال . حكايت عشق آموختنى نيست ، گفتنى نيست . قصهء عشق را بايد در خود عشق پيدا كرد .
بيت 9 : بادهنوشى زير خرقه : شرابخوارى محرمانه
بيت 10 : چنگ : سازى 46 سيمه كه با انگشت دست مىنوازند . مىكشيم : مىنوشيم بس دور : بارها گنبد چرخ : قبهى آسمان اين صدا : آواى چنگ
بارها مى خوردن ما با بانگ چنگ را آسمان شنيده است ، اين كار امروز نيست .
بيت 11 : حكيم : دانشمند محض صواب : نكويى خالص
بيت 12 : در بند آن مباش : در انديشهى آن مباش .