[ شرح ] غزل 229
بيت 1 : دولت : طالع ، بخت راز نهان : منظور لب و دهان نوشين دلدار است .
از بخت نامساعد ، بوسهاى از لبان دلدار نصيبم نمىشود .
بيت 2 : از بهر . . . : به خاطر يك بوسه از لبانش جان را تقديم مىكنم ، جان را مىگيرد ولى بوسه را نمىدهد .
بيت 3 : پرده : در اينجا منظور اقامتگاه دلدار است پردهدار : حاجب ، نگهبان ، محرم خلوت
بيت 4 : باد صبا : باد بهارى ، پيك عاشقان سفله : دون ، پست فطرت وزان : وزيدن
فلك پست فطرت به باد صبا فرصت دستيابى به گيسوى او را داد ، ولى اين نعمت را از من دريغ كرد .
بيت 5 : چندان كه بر كنار . . . : مدتها است كه پرگاروار ، حيران و سرگشته به دور خود مىچرخم ، ولى روزگار حتى به اندازه يك نقطه مرا به داخل دايرهى مرموز جهان هستى راه نمىدهد و مرا خبر نيست كه در گردش پرگار چه صنايع و رموزى به كار رفته است و در درون دايره چه مىگذرد .
بيت 6 : شكر به صبر دست دهد : گر صبر كنى ز غوره حلوا سازى زمان دادن :
مهلت دادن
نتيجهى صبر تلخ ، شكر شيرين است ، ولى روزگار سست پيمان اين فرصت را هم به من نمىدهد تا از حاصل شكيبايى خود بهرهمند گردم !
بيت 7 : گفتم روم به خواب . . . : آه و ناله حتى در خواب هم مجال ديدار رؤياى او را به من ( حافظ ) نمىدهد . « * »
هامش
* در اين بيت آرايهى « تجريد » به كار رفته است . حافظ از وجود خويش خارج مىشود و آنگاه به خود اشاره مىكند يا به تعبيرى از خود شخصيت ثانوى ساخته است . يعنى به جاى اين كه بگويد : « آه و ناله به من اجازه نمىدهد » ، مىگويد « آه و نالهى حافظ به من عاشق اجازه نمىدهد » .