[ شرح ] غزل 228
بيت 1 : باغ تو : بوستان وصل تو يك ميوه : يك بوسه ، بهرهمندى از بوستان وصال !
چه خواهد شد اگر من از بوستان وصال تو بهرهاى برگيرم و لطف تو چراغ راهنمايم شود !
بيت 2 : كنف سايه : حمايت ، پناه ، زير سايهء سرو بلند : به استعاره ، منظور دلدار بلندقامت است .
بيت 3 : خاتم جمشيد همايون آثار : انگشتر فرخنده اثر حضرت سليمان ( يكى از اسامى حضرت سليمان ، « جمشيد » بوده است . در فرهنگ اسلامى به دليل شباهت داستان حضرت سليمان و جمشيد ، گاه اين دو بر يكديگر اطلاق مىشوند . )
اى انگشتر فرخندهى حضرت سليمان ! « * » ، اگر پرتو نورى از فروغ تو بر نقش نگين من بيفتد و مرا كامروا كند ، چه ضررى به تو خواهد رسيد ؟ ! عنايت و لطف دلدار به پرتو نور انگشتر حضرت سليمان ( ع ) تشبيه شده است .
بيت 4 : واعظ شهر : سخنگوى مذهبى شهر
اكنون كه واعظ شهر با شاه و داروغه ، طرح محبت ريخته و هم دست آنان شده است و به اتكاى اين دوستى حد اكثر سوء استفاده را مىنمايد ، من اگر دل به مهر زيبارويى بدهم ، مرتكب خلافى شدهام ؟
بيت 5 : عقلم از خانه به در رفت : عقلم را از دست دادم .
با نوشيدن جرعهاى ، عقلم را از دست دادم . اگر واقعا « مى » تأثيرات اينچنينى دارد ، يقينا دين و ايمانم را نيز در اين راه از دست خواهم داد !
بيت 6 : صرف شد عمر . . . : عمر گرانمايه را در راه مى و معشوق تلف كردم . حال از اين هر دو چه نتيجهاى حاصل شده ، معلوم نيست .
بيت 7 : خواجه : خواجه جلال الدين توران شاه وزير شاه شجاع .
هامش
* در مورد انگشتر به غزل 390 نگاه كنيد . گفته شده است كه حضرت سليمان ، داراى انگشترى بوده كه به اسم اعظم پروردگار مزيّن بوده و به كمك آن انگشتر بر جن و انس فرمانروايى مىكرده است .