[ شرح ] غزل 207 « * »
بيت 1 : ياد باد : فراموش مباد كوى : محله - ياد آن ايامى به خير باد كه من در جوار منزل تو زندگى مىكردم و از غبار خاك در خانهات به عنوان توتيا ( سرمه ) بهره مىبردم . ( سرمه : داروى سياه رنگى كه از آن براى تقويت بينايى چشم استفاده مىكردهاند . )
بيت 2 : راست : به حقيقت ، بدون شك صحبت پاك : همنشينى بىغلوغش
بدون ترديد مانند « سوسن پرگو » « * * » و گل ( غنچهى تو دار ) تحت تأثير همنشينى بىشائبه و يكدلى ، آنچه من بر زبان مىآوردم ، تو در دل داشتى و از ضمير يكديگر آگاه بوديم .
بيت 3 : پير خرد : عقل كامل - موقعى كه دل از زبان عقل كامل حقايقى بيان مىكرد ، چون گفتارش نارسا بود ، عشق به كمك مىشتافت و مسائل مشكل را با بيان گويا و رسا حل مىكرد . منظور اين است كه عشق از هر نظر والاتر از عقل و حاكم بر خرد است .
بيت 4 : جور و تطاول : ظلم و ستم دامگه : دنياى ناپايدار - فرياد از جور و ستم روزگار ناپايدار و دريغ از سوز و گداز عاشقانهى محفل انس عشاق يكدل كه از طوفان حوادث روزگار در امان نماند . بيت 6 : بر ياد حريفان : به ياد دوستان به خرابات شدم : به ميخانه رفتم . - ديشب به ياد حريفان هم پياله به ميخانه سرزدم . خم شراب را ديدم كه به علت فراق بادهنوشان دلش پرخون و پايش از سيلاب سرشك جدايى در گل فرورفته بود ! « شراب در خم » ، به خون و « گل و لاى ته خم » به فرورفتن پا در گل تشبيه شده است .
بيت 7 : مفتى : فتوادهنده ، حاكم شرع ، در اينجا « عقل » به « مفتى » تشبيه شده است .
لا يعقل : نادان . بيت 8 : فيروزه : يكى از سنگهاى قيمتى به رنگ آبى كه بهترين نوع آن در معادن نيشابور به دست مىآيد و به « فيروزهى بواسحاقى » مشهور است . خاتم فيروزه :
انگشترى فيروزه خاتم فيروزهى بواسحاقى : به ايهام ، دوران سلطنت شيخ ابو اسحاق اينجو
دوران سلطنت شيخ ابو اسحاق درخشش نيكو داشت ، ولى افسوس كه دوامى نداشت .
بيت 9 : كبك خرامان : منظور شاه شيخ ابو اسحاق است . شاهين قضا : به ايهام ، امير مبارز الدين است كه شيخ ابو اسحاق را اسير كرد و كشت و خود حاكم شيراز شد .
هامش
* اين غزل در سوگ شاه شيخ ابو اسحاق اينجو حاكم شيراز كه به حافظ عنايت بسيار داشته و ارتباط او با حافظ ارتباطى معنوى و رابطهى مراد و مريد بوده ، سروده شده است . قتل شيخ ابو اسحاق به دست امير مبارز الدين لطمهى بزرگى بر روح و فكر خواجه وارد آورد .
* * سوسن نوعى گل است كه به علت داشتن پنج كاسبرگ و پنج گلبرگ به « ده زبانه » و « پرگويى » شهرت يافته و گل ( در اينجا منظور از گل غنچه است ) به واسطهى تو در تويى و در هم پيچيدگى گلبرگهايش به تودارى و در دل نگهداشتن مطالب مشهور است .