[ شرح ] غزل 208
بيت 1 : خستگان را . . . : دور از آيين جوانمردى است اگر به واماندگان راه وصالت كه نيروى پيمودن اين مسير پرخطر را ندارند ، ظلم روا دارى .
بيت 2 : ارباب طريقت : سالكان راه حق
بيت 3 : خيره : بىشرم آبش نبرد : نابينايش نكند تيرهدلى : سياهدلى
شرمسار باد ديدهاى كه سيلاب گريهى عشق او را نابينا نكند و سياه و تيره ، دلى كه از شمع محبت نورى در آن نتابيده باشد .
بيت 4 : دولت : سعادت ، خوشبختى مرغ همايون : مرغ سعادت ، « هما » كه سايهاش بر سر هركس بيفتد ، او را خوشبخت مىكند . زاغ و زغن : دو پرندهى كمارزش كه سايهء پروبال آنها خوشبختى آفرين نيست . كنايه از « مردم پست » .
سعادت و نيكبختى را از هما ، ( مرغ سعادت ) طلب كن ؛ نه از زاغ و زغن بىارزش .
بيت 5 : گر مدد . . . : اگر از پير مغان كمك طلبيدم ، به من عيب مگير ، زيرا پير ما گفت كه در عبادتگاه ، زاهدان عنايتى به حال درويشان ندارند !
بيت 6 : طهارت : انوار ايمان عصمت : عفت و پاكدامنى
براى انسان بىايمان ، كعبه و بتخانه تفاوتى ندارد و در خانهاى كه عفت و پاكدامنى مفهومى نداشته باشد ، آسايش و ايمنى نيست .
بيت 7 : صحبت : همنشينى