غزل 205 [ تا ز ميخانه و مى نام و نشان خواهد بود ]
1 تا ز ميخانه و مى نام و نشان خواهد بود * سر ما خاك ره پير مغان خواهد بود
2 حلقهى پير مغان از ازلم در گوش است * بر همانيم كه بوديم و همان خواهد بود
3 بر سر تربت ما چون گذرى همّت خواه * كه زيارتگه رندان جهان خواهد بود
4 برو اى زاهد خودبين كه ز چشم من و تو * راز اين پرده نهان است و نهان خواهد بود
5 تُركِ عاشقكش من مست برون رفت امروز * تا دگر خون كه از ديده روان خواهد بود
6 چشمم آن دم كه ز شوق تو نهد سر به لحد * تا دم صبح قيامت نگران خواهد بود
7 بخت حافظ گر از اين گونه مدد خواهد كرد * زلف معشوقه به دست دگران خواهد بود