[ شرح ] غزل 181
بيت 1 : دامن : قسمت پايين لباس ، به استعاره ملجأ دست نياز سرو بلند : به استعاره ، دلدار بلندقامت چمان : صفت فاعلى از مصدر چميدن به معنى راه رفتن به ناز و خرام است . بالاى چمان : قامت خرامان از بن و بيخم بركند : نابودم كرد
از اين پس ، دست از دامن آن دلدار سرو قامت كه با قد و بالاى خرامانش مرا نابود كرده است ، برنخواهمداشت .
بيت 2 : برقع بگشا : نقاب را از صورتت بردار .
نياز به مطرب و ساز و آواز و باده براى پايكوبى نيست ، تو نقاب را از صورتت بردار تا من با آتش رخسارت ، سپندآسا به جست و خيز و رقص بپردازم .
بيت 3 : هيچ رويى : هيچ صورتى آينه حجلهى بخت : كنايه از خوشبختى ، سعادت و كاميابى سم : سمب ، ناخن حيوانات سمند : اسب زرد رنگ
تنها چارهى عاشق براى كاميابى ، بوسه زدن بر سم اسب معشوق است . « * »
بيت 4 : گفتم اسرار غمت . . . : هر چه بادا باد ، من اسرار غم عشقت را فاش كردم تا كى و تا چه اندازه مىتوانستم صبر كنم . ؟ !
بيت 5 : مكش آن آهوى . . . : اى صياد ، از چشم سياه آن آهوى مشكين شرم كن و او را مبند و مكش .
بيت 6 : از كجا بوسه زنم . . . : من خاكنشين اين درگاه چگونه مىتوانم ، بوسه بر ايوان آن كاخ بلند بزنم . « من گدا و خيال وصال او هيهات »
بيت 7 : بازمستان . . . : حافظ ! دل ديوانهاى را كه به آن زنجير گيسو سپردهاى پس نگير . چرا كه بهتر است ، ديوانه هميشه در بند و زنجير باشد .
« از زلف ليلى حلقهاى بر گردن مجنون خوش است . »
هامش
* رسم بر اين بوده كه عشاق از باب تبرك و تواضع و جلب توجه ، بر سم اسب دلدار بوسه مىزدهاند .
( شرح سودى )