[ شرح ] غزل 175
بيت 1 : صبا : باد صبا ، نسيم بهارى به تهنيت : براى عرض تبريك
بيت 2 : مسيح نفس : جانبخش نافهگشا : عطرافشان ، مشكبار
بيت 3 : تنور لاله . . . : دم گرم باد بهارى ، آنچنان شقايق ( لالهى سرخ ) را سرخرو كرد كه دانههاى شبنم بر روى غنچه نشست و گل به حد اعلاى زيبايى رسيد .
بيت 4 : نيوش : گوش كن هاتف : نداى غيبى ، سروش « * »
بيت 5 : فكر تفرقه : پريشانى فكر مجموع : در اين بيت معنى « آسايش خيال » مىدهد . به حكم آن كه . . . :
« ديو چو بيرون رود فرشته درآيد »
، پريشانى فكر به ديو و آسايش خيال به فرشته تشبيه شده است .
زندگانى را به خوشى سپرى كن . پريشان خيالى را از خود دور و آسايش فكرى را جايگزين آن كن .
بيت 6 : مرغ صبح : بلبل سوسن آزاد : نوعى گل به دليل داشتن پنچ گلبرگ و پنچ كاسبرگ ، به ده زبان مشهور است و به اين علت به آزادهگويى شهرت يافته است .
بيت 7 : صحبت : همنشينى مجلس انس : محفل دوستان يكرنگ و يكدل سر پياله بپوشان . . . : جام شراب را مخفى كن كه زاهد رياكار سر رسيد .
بيت 8 : خانقاه : عبادتگاه مستى زهد و ريا : غرور پارسايى رياكارانه
حافظ از غرور عبادت رياكارانه سر عقل آمده و هوشيار شده و از خانقاه به ميخانه مىرود .
هامش
* در فرهنگ رشيدى ، « سروش » چنين معنى شده است . به هر فرشتهاى كه پيغامآور ذات حق باشد و مژده آورد ، « هاتف غيب » هم گويند .سكندر بدان روى بسته سروش * چنين گفت كاى هاتف تيزهوش« ص 248 ، حافظ خرمشاهى »