[ شرح ] غزل 174
بيت 1 : دگر : دوباره ، بار ديگر صبا : باد صبا ، باد بهارى هدهد خوش خبر : شانهبهسر ، مرغ حضرت سليمان ( ع ) كه به خوش خبرى معروف است . سبا : نام كشورى كه بلقيس ، معشوقهى حضرت سليمان ( ع ) در آن كشور سكونت داشته . ( « صبا » و « سبا » ، جناس )
اى دل ! بر تو بشارت باد كه بار ديگر باد خوش بهارى وزيدن آغاز كرد و هدهد خوش خبر ، پيغام محبتآميز ملكهى سبا را براى سليمان آورد .
بيت 2 : بركش : آواز بخوان نغمه داودى : لحن خوش داودى كه منسوب به حضرت داود پيغمبر و پادشاه بنى اسراييل ، پدر حضرت سليمان ( ع ) است سليمان گل : گل از نظر شكوه و حشمت به حضرت سليمان تشبيه شده است ، همانطورىكه حضرت سليمان ( ع ) سوار بر باد با قاليچهى مشهور خود حركت مىكرد ، گل هم با باد بهارى به گلزار بازآمده است . ( « سليمان » و « داود » ، تناسب ) - اى بلبل سحرگاهى ! آواز داودىات را بخوان و خوشحال باش كه سلطان چمن ( گل ) ، سليمانوار با باد بهارى به گلزار بازگشت . بيت 3 : عارف : خداشناس ، خداجو سوسن : نوعى گل - خداشناسى كجاست تا زبان سوسن را بفهمد و از او بپرسد كه چرا هنگام پاييز از بوستان رفت و پژمرد و براى چه دوباره به گلزار بازگشت ؟ ! م ن ظ و ر ا ى ن ا س ت ك ه از ا ى ن رفتنها و بازآمدنها فقط پروردگار آگاه است و لا غير . ( فلسفهى معاد )
بيت 4 : مردمى : مروت لطف خداداد « * » : بخت خداداد بت ماهرخ : معشوق بسيار زيبا ، ماهوش - بخت خدادادى يارى كرد و سبب شد كه آن دلدار زيبا از راه مروت و شفقت با من از در وفا درآيد . بيت 5 : لاله : گلى صحرايى به رنگهاى مختلف در اينجا سرخ آن ( شقايق ) كه به شكل جام باده است ، مد نظر است . اين گل داراى شش گلبرگ است كه در انتهاى هريك از گلبرگها يك لكهى سياه مثلثى شكل ديده مىشود كه به داغ لاله مشهور است . مى نوشين :
شراب گوارا داغ دل : به ايهام ، سوختهدل - لالهى پژمرده و دلسوخته از نسيم مستكنندهى صبحگاهى بوى بادهى خوشگوار به مشامش رسيد و به اميد دريافت داروى شفابخش ( باده ) ، به چمن برگشت و از بركت نسيم بهارى دوباره شكوفا شد . ( لاله به جام باده و نسيم مستكنندهى صبحگاهى به باده تشبيه شده است . )
بيت 6 : درا : زنگ قافله قافلهى راه : قافلهى در راه چشم در راه : چشم انتظار
از وقتى كه صداى زنگ كاروان را به گوش دل شنيدهام ، چشم به راه ورود قافلهاى هستم كه دلدارم به همراه آن مىآيد .
بيت 7 : گرچه حافظ . . . : گرچه حافظ رنجيده خاطر شد و پيمانشكنى كرد ، ولى دلدار با بزرگوارى خود باز لطف كرد و به ديدار ما آمد .
هامش
* در ديوان حافظ استاد خانلرى « بخت خداداد » به جاى « لطف خداداد » آمده كه صحيحتر به نظر مىرسد .