تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ با شرح كامل ( منزل به منزل با حافظ ) ( فارسى ) — صفحة 369

مساهمون:

ص٣٦٩

[ شرح ] غزل 172 « * »

بيت 1 : عشق تو نهال . . . : بذر عشق به تو ، براى عاشقانت نهال سرگردانى را به بار آورد و وصالت موجب تعجب و شگفتى دلدادگانت گرديد . « * * » بيت 2 : بس غرقه‌ى . . . : بسا دلدادگان غرق درياى وصال كه در عين وصل ، كارشان به سرگشتگى كشيده است ! بيت 3 : يكدل بنما . . . : يكدل عاشق را نشان بده كه در راه عشق او محو جمالش نشده و كارش به حيرت نكشيده باشد . بيت 4 : نه وصل بماند . . . : هنگامى كه عاشق محو جمال معشوق شود ، نه از خود با خبر مىشود نه از لذت وصال .
گفته بودم چو بيايى غم دل با تو بگويم * چه بگويم كه غم از دل برود چون تو بيايى
« سعدى » بيت 5 : از هر طرفى . . . : از هر طرف كه گوش فرا دادم ، نداى سؤال حيرت را شنيدم كه مىگفت : « همه‌ى عاشقان در شكوه و عظمت عشق به معشوق درمانده و سرگردانند . » بيت 6 : منهزم : شكست خورده كسى كه محو جمال معشوق گرديد ، عزت و ارجمندى در نزدش به اندازه‌ى پر كاهى ارزش ندارد ، ثروت را فقر و فقر را ثروت مىداند . بيت 7 : سر تا قدم . . . : سراپاى وجود حافظ ، محو جمال معشوق است .
هامش
* براى درك معناى اين غزل ، مطالعه‌ى عميق چندين كتاب عرفانى و احاطه به مفاهيم قرآن كريم لازم است . آن چه از نظر خوانندگان عزيز مىگذرد ، قطره‌اى از اقيانوس بىكران عرفان است . * *در اين حيرت فلك‌ها نيز ديرى است * كه مىگردند سرگردان دريغا« عطار » « حيرت » ، ششمين وادى از هفت وادى عشق است . سالك در اين وادى ( وادى حيرت ) در درياى عظمت معشوق غوطه مىخورد ، هر لحظه بر حيرتش افزوده مىشود ، محو جمال و جلال ذو الجلال مىگردد و به سرگشتگى دچار مىشود .از هر طرف كه رفتم جز وحشتم نيفزود * زنهار از اين بيابان و اين راه بىنهايت« حافظ »