[ شرح ] غزل 171 « * »
بيت 1 : دوش : ديشب آصف : نام وزير حضرت سليمان ( ع ) كه در اين بيت به كنايه منظور « خواجه جلال الدين توران شاه » وزير شاه شجاع است . پيك بشارت : قاصد خوش پيام كز : كه از حضرت سليمان : منظور شاه شجاع است كه بر مىگساران سخت نمىگرفت . به همين دليل حافظ به او علاقهمند بود . عشرت اشارت آمد : مژدهى شادىبخش خوشگذرانى رسيد . بيت 2 : عمارت : تعمير - براى تعمير دل ويرانشده از عشقت ، گلى از اشك چشم و خاك هستى ما بساز كه ديگر هنگام آن رسيده كه اين ويرانسرا را با گل اشك آباد كنى . بيت 3 : اين شرح . . . : زلف محبوب من هزار برابر از آن چه توصيف مىكنند ، زيباتر است . بيت 4 : زنهار : حرف تأكيد - اى خرقهى آلوده به شراب ، عيب رياكارى مرا از ديدهى آن دلدار پاكدامن كه به ديدار من مىآيد ، پنهان بدار .
ما مى براى لذت مستى نمىخوريم * از باده شستوشوى درون از « ريا » كنيم
« سرخوش » بيت 5 : ماه مجلسافروز : بيان صفت محبوب زيبا صدارت : حكومت ، رياست
امروز روز انتخاب بهترينها است . مقام هر كسى بر حسب لياقتش مشخص مىشود ، چون آن محبوب والامقام ( شاه شجاع ) زمام امور را در دست مىگيرد .
بيت 6 : معراج : اوج و بلندى تخت جم : تخت و سرير حضرت سليمان ( ع ) ، اشاره به شكوه سلطنت « شاه شجاع » است . - بلندهمتى مور ضعيفى را ملاحظه كن كه خود را به تخت سليمان رسانيده و با او همصحبت شده است . اشارهاى است به گفت و گوى مور با حضرت سليمان ( ع ) « * * » . منظور از مور ضعيف ، « حافظ » است كه افتخار حضور در مجلس شاه شجاع را داشته است .
بيت 7 : چشم شوخ : چشم افسونگر و گستاخ و بىرحم جادوى كمانكش : جادوگر تيرانداز ، چشم افسونگر يار - اى دل در مقابل چشم بىرحم او مراقب باش كه ايمانت را از دست ندهى . چرا كه آن جادوگر تيرانداز به قصد غارت دل عاشقان آمده است .
بيت 8 : آلودهاى تو : تو گناهكارى درخواه : طلب كن ، بخواه كان عنصر سماحت :
آن مظهر جوانمردى ( شاه شجاع ) - حافظ ! تو گناهكارى ، از پادشاه طلب بخشش كن . زيرا كه آن مظهر جوانمردى و فتوت براى بخشيدن گناه تو آمده است .
بيت 9 : درياست مجلس . . . : پيشگاه شاه شجاع درياى كرم و بخشش است ، از موقعيت استفاده كن و عذر بخواه .
هامش
* اين غزل سراسر مدح شاه شجاع است .
* * نگاه كنيد به زيرنويس غزل 28 .