تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ با شرح كامل ( منزل به منزل با حافظ ) ( فارسى ) — صفحة 363

مساهمون:

ص٣٦٣

[ شرح ] غزل 169

بيت 1 : يارى : دوستى ، دستگيرى - دوستان كجا رفتند ؟ چه اتفاقى برايشان افتاده است ؟ دوستى چه زمانى به پايان رسيد ، مهرورزان چه شدند ؟ بيت 2 : آب حيوان : آب‌حيات تيره‌گون شد : از روشنى و صفا افتاد خضر « * » : خضر نبى كه به چشمه‌ى آب‌حيات دست يافت و عمر جاويد پيدا كرد . فرخ پى : مبارك قدم آب‌حيات با همه‌ى روشنى و صفا تيره‌گون شده است ، خضر مبارك قدم كجا است تا چاره‌اى بينديشد . به سبب نخوت پاييز و خون شدن دل بلبلان عاشق از شاخه‌هاى گل خون مىچكد ، چرا نسيم جان‌پرور بهارى نمىوزد تا گل نشاط تازه‌اى يابد ؟ ! بيت 3 : كس نمىگويد . . . : كسى از حق و حقوق دوستى دم برنمىآورد ، مگر چه بر سر دوستان و حق‌شناسان آمده است . بيت 4 : لعل : از سنگ‌هاى قيمتى به رنگ سرخ كه به ندرت در معادن سنگ پيدا مىشود . كان : معدن كان مروت : مروت و جوانمردى به معدن تشبيه شده است . سال‌هاست كه از معدن جوانمردى ، لعل فتوت و مروت به دست نيامده است ، مگر چه به سر خورشيد درخشان و باد و باران كرم و رادمردى آمده كه ديگر لعلى در معدن مروت نمىپرورند ؟ ! « * * » بيت 5 : شهرياران : ديار دوستان كى سر آمد : چه وقت تمام شد ! بيت 6 : گوى توفيق و كرامت : جوانمردى و توفيق و مدد به گوى تشبيه شده است . توفيق : كسى را به كارى مدد كردن گوى فتوت و جوانمردى و مدد را در عرصه‌ى ميدان انداخته‌اند . چرا سواركارى به ميدان نمىآيد كه با چوگان كرامت برنده‌ى اين گوى شود ، مگر چه به سر سواران صاحب كرامت آمده است ؟ ! - مىخواهد بگويد ديگر جوانمردى و كرامت در كسى ديده نمىشود . بيت 7 : عندليب و هزار : بلبل بيت 8 : زهره : ستاره‌ى ناهيد كه به « مطربه فلك » مشهور است ( إله جمال و زيبايى ) عود : 1 - نوعى ساز 2 - چوبى خوش‌بوسازى نمىسازد : سازى نمىنوازد . زهره « مطربه فلك » ديگر عود نمىنوازد ؟ ! چه شده ؟ مگر ساز او ( عود ) سوخته است .
هامش
* نگاه كنيد به زيرنويس غزل 39 . * * قدما عقيده داشتند كه از تابش خورشيد ، سنگ‌ها در دل كوه‌ها و معادن به لعل و گوهر تبديل مىشوند .« لعل مصنوع آفتاب بود * شيشه مصنوع شيشه‌گر باشد »