[ شرح ] غزل 163
بيت 2 : طرف : اطراف طواف : دور زدن ، تفريح و گردش ، گرديدن بر اطراف چيزى يا محلى لالهعذار : گلرخ ، محبوب زيبا
بيت 3 : رقصيدن سرو : جنبش نشاطانگيز سرو در اثر وزش باد بهارى حالت گل :
لطف و طراوت گل صوت هزار : آواى بلبل ، چهچه بلبل
بيت 4 : شكرلب : نوشينلب
بيت 5 : هر نقش كه دست عقل . . . : تصوير عاشقانهاى كه ما از معشوق در خيال كشيدهايم ، از هر تصويرى كه عقل مصلحتانديش ترسيم كند ، زيباتر است . منظور اين است كه عشق والاتر از عقل است . « * »
بيت 6 : نقد محقر : نقدينه و سرمايهى بىارزش
جان براى نثار در قدم دلدار متاعى كمارزش است .
هامش
*صحبت عشق و خرد ساز نگردد هرگز * بلبل و جغد همآواز نگردد هرگز« صائب » در بيت بالا ، عشق را به بلبل و عقل را به جغد تشبيه كرده است و « مولانا » در بيت زير خواستار عقل نيست .عقل نخواهم بس است دانش علمش مرا * شمع رخ او بس است در شب بيگاه من