غزل 162 [ خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد ]
1 خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد * كه در دستت به جز ساغر نباشد
2 زمان خوشدلى درياب و دُر ياب * كه دايم در صدف گوهر نباشد
3 غنيمت دان و مى خور در گلستان * كه گل تا هفتهى ديگر نباشد
4 ايا پرلعل كرده جام زرين * ببخشا بر كسى كش زر نباشد
5 بيا اى شيخ و از خُمخانهى ما * شرابى خور كه در كوثر نباشد
6 بشوى اوراق اگر همدرس مايى * كه علم عشق در دفتر نباشد
7 ز من بنيوش و دل در شاهدى بند * كه حسنش بستهى زيور نباشد
8 شرابى بىخمارم بخش يا رب * كه با وى هيچ درد سر نباشد
9 من از جان بندهى سلطان اويسم * اگر چه يادش از چاكر نباشد
10 به تاج عالم آرايش كه خورشيد * چنين زيبندهى افسر نباشد
11 كسى گيرد خطا بر نظم حافظ * كه هيچش لطف در گوهر نباشد