[ شرح ] غزل 161
بيت 1 : شعر تر : شعر خوب و سليس و فصيح انگيزد : بسرايد خاطر حزين : دل غمگين يك نكته : يك سخن دقيق و لطيف ( تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل )
بيت 2 : لعل : سنگى گرانبها مانند ياقوت سرخ ، به استعاره لب گلگون محبوب انگشترى زنهار « * » : اماننامه ، لبان لعلفام معشوق به پادشاهى تشبيه شده كه مىتواند با صدور اجازهى بوسهاى از آن لب و دهان نوشين ، شوكت صد ملك سليمان را نصيب عاشق كند . در زير نگين بودن : در اينجا به معنى تحت حكم و فرمان بودن است . ( نگاه كنيد به غزل 160 بيت 2 )
بيت 3 : شايد كه چو وابينى . . . : چون نيك بنگرى ، چه بسا كه خير و صلاح تو در آن باشد .
بيت 4 : كلك خيالانگيز : قلم هنرمندانه نقشش « * * » : نقاشىاش صورتگر چين « * * * » : نقاش چين
هركس غزليات خيالانگيز هنرمندانهى مرا درك نكند ، هنرشناس نيست و برايش ارزشى قائل نيستم ، حتى اگر صورتگر چين باشد .
بيت 5 : اوضاع چنين باشد : هركس سرنوشتى دارد . روزگار براى هر كسى تقديرى قلم زده است .
يكى را دهد تاج و تخت و كلاه * يكى را نشاند به خاك سياه
بيت 6 : حكم ازلى : دستور الهى كاين شاهد بازارى . . . : اشارهى نزديك « اين » به گل است و اشارهى دور « آن » به گلاب
گل زيبا در دست گلفروشان در كوچه و بازار ارائه مىشود و مجلس آراست ، ولى گلاب در بطريهاى سربسته در قفسهء مغازهها .
بيت 7 : بشد از خاطر : فراموش شد
وارستگى و يكرنگى در عشق حافظ ، تا روز رستاخيز ادامه دارد .
هامش
* انگشترى زنهار : در گذشته رسم بر اين بوده كه هرگاه سلاطين به متهم يا مجرمى « امان » مىدادهاند ، انگشترى مخصوص به دست او مىكردهاند كه بهمنزلهى اماننامه بوده است و داروغه با ديدن آن انگشتر مزاحم چنين كسى نمىشده است .
* * نقشش به حرام : در نسخهى خطى خان ملك ساسانى و نسخهى حاج حسين آقا ملك ، به جاى نقشش به حرام ، « نقشش نخرم » آمده است كه هم فهم مطلب را آسان مىكند و هم درستتر به نظر مىرسد .
* * * از قديم الايام نقاشان چين به هنرمندى مشهور بودهاند .صورتگر نقاش چين ، رو صورت يارم ببين * يا صورتى بركش چنين يا ترك كن صورتگرى