[ شرح ] غزل 160
بيت 1 : خوش است خلوت . . . : تنهايى خوب است ، به شرط آن كه دلدار همنشين خلوت من باشد ، نه اين كه من در آتش فراق بسوزم و او شمع روشنىبخش محفل ديگران گردد .
بسترم ، صدف خالى يك تنهايى است * و تو چون مرواريد ، گردنآويز كسان دگرى
« سايه »
بيت 2 : نگين سليمان « * » : انگشتر حضرت سليمان ( ع ) ، « نگين » در اصطلاح عارفان خال است كه بر گونه و لب يار باشد . اهرمن : ديو ، اهرمن در اين بيت ، منظور رقيب عشقى است .
من انگشترى حضرت سليمان را كه هر از چند صباحى در دست ديوى است ، به هيچ وجه نمىخواهم !
بيت 3 : حريم وصال : مكان محترم وصل و خانهى محبوب رقيب : پردهدار ، نگهبان حرمان : نااميدى
در بيت دوم و سوم به كنايه « محبوب » به نگين حضرت سليمان ( ع ) و « رقيب عشقى » به ديو ( اهرمن ) تشبيه شدهاند .
بيت 4 : هما : مرغ سعادت كه هرگاه سايهء بالهايش بر سر كسى بيفتد ، آنكس به عزت و سعادت مىرسد .
به مرغ سعادت بگوييد ، در ديارى كه طوطى شيرين گفتار كمارزشتر از زغن سفلهخو باشد ، هرگز سايهء عزت و سعادت نگستراند . يعنى جايى كه علما و فضلا كمبهاتر از جهال باشند ، محل سايهء افكندن مرغ سعادت نيست و آن جامعه رو به زوال و ادبار است .
بيت 5 : بيان شوق . . . : به شرح اشتياق نيازى نيست . چرا كه سوز سخن عاشق ، بيانگر سوز سينهى اوست .
بيت 7 : سوسن ده زبان : سوسن نوعى گل است كه پنج كاسبرگ و پنج گلبرگ دارد .
شعرا آن را به « سوسن ده زبانه » تشبيه كردهاند .
اگر حافظ در سخنورى مانند سوسن ده زبان هم داشته باشد ، بازهم در مقابل تو ادب را نگه مىدارد و غنچهوار مهر بر دهان ، خاموش مىنشيند .
حافظا علم و ادب ورز كه در مجلس شاه * هر كه را نيست ادب لايق صحبت نبود
هامش
* مشهور است كه حضرت سليمان ( ع ) انگشترى داشت كه به اسم اعظم ( نام خداوند ) مزين و منقش بود و به معجزهى اين انگشتر بر جن و انس و باد حكومت مىكرد . به سبب غفلتى اين انگشتر به دست ديوى افتاد و ديو 40 روز به جاى سليمان فرمانروايى كرد و باز به سبب اتفاقى كه شرح آن مفصل است ، انگشتر به دست سليمان رسيد . ( نگاه كنيد به غزل 28 ) نگين : در اصطلاح عارفان ، خال گونه و لب يار است .