غزل 160 [ خوش است خلوت اگر يار يار من باشد ]
1 خوش است خلوت اگر يار يار من باشد * نه من بسوزم و او شمع انجمن باشد
2 من آن نگين سليمان به هيچ نستانم * كه گاهگاه بر او دست اهرمن باشد
3 روا مدار خدايا كه در حريم وصال * رقيب محرم و حرمان نصيب من باشد
4 هماى گو مفكن سايهء شرف هرگز * در آن ديار كه طوطى كم از زغن باشد
5 بيان شوق چه حاجت كه سوز آتش دل * توان شناخت ز سوزى كه در سخن باشد
6 هواى كوى تو از سر نمىرود آرى * غريب را دل سرگشته با وطن باشد
7 بسان سوسن اگر ده زبان شود حافظ * چو غنچه پيش تواش مهر بر دهن باشد