غزل 106 [ تنت به ناز طبيبان نيازمند مباد ]
1 تنت به ناز طبيبان نيازمند مباد * وجود نازكت آزردهء گزند مباد
2 سلامت همه آفاق در سلامت توست * به هيچ عارضه شخص تو دردمند مباد
3 جمال صورت و معنى ز امن صحت توست * كه ظاهرت دژم و باطنت نژند مباد
4 در اين چمن چو درآيد خزان به يغمايى * رهش به سرو سهى قامت بلند مباد
5 در آن بساط كه حسن تو جلوه آغازد * مجال طعنهى بدبين و بدپسند مباد
6 هر آن كه روى چو ماهت به چشم بد بيند * بر آتش تو به جز جان او سپند مباد
7 شفا ز گفتهى شكرفشان حافظ جوى * كه حاجتت به علاج گلاب و قند مباد